فرشته - اعتکاف - جدایی

دخترم برای اعتکاف از من جدا شد و بدرون حیاط مسجد رفت.

برای اولین بار بود که حس جدایی از دخترم فرشته خانم را لمس میکردم. یاد حضرت یعقوب افتادم. بلافاصله فرشته ام را به خدای عالمیان سپردم. ناگفته نماند که چند قطره اشکی هم آمد. برای اولین بار بود که داشت میرفت و پشت سرش جان و روح من نیز داشت میرفت. او به بهترین مکان ممکن در این روزگار میرفت ، در حالیکه اکثر جامعه در بند دنیای دنی غوطه ور میباشند.

در همان شب اول یکی از دوستانش بدلیل دلتنگی از ادامه راه انصراف داد و رفت. براستی که حق دارند فقط ده سال دارند و در آغوش خانواده به ناز و تنعم مشغول بوده اند. حس جدایی برایشان دلهره آور است.

برای من که حس جدایی را چندین بار تجربه کرده ام تلخ مزه میباشد.

.... چاره ای نیست باید چشید و رفت ....

او

هر کسی در زندگی به یک " او " متمایل است. او میتواند نفس خودتان ، همسرتان ، خانواده ، دوست ، هدایتگران و حتی او باشد.

اگر او متوجه نیازتان به او شود و بفهمد جز او کسی را ندارید ؛ میفهمد که بر خر مراد سوار است و میتواند بتازد ، بسته به میزان رحم و انصافش شما را به زمین خواهد کوفت و به در و دیوار خواهد زد حتی در مواردی با ناز و کرشمه دق مرگتان خواهد نمود. پس باید مراقب نیازهایمان و نحوه ابراز آنها باشیم وگرنه کارها بسیار بسیار خراب میشود.

کاریکلماتور

1 - بعضي ها خط لبشان نستعليق است.

2 - هیچ جنایتکاری به اندازه قلبم با خون سر و کار ندارد.

3 - چوپان دروغگو توبه کرد که دیگر چوپانی نکند.

تکمله : بعد از سالها یه پست کاریکلماتور به من حال داد

روزمرگی های خودم

به احوالات روزانه و روزمره خودم نگاه میکنم و صادقانه اعتراف میکنم که بی شباهت به مسلمانان روز عاشورا که حسین را برای رضای خدا ذبح کردند ، نیستم. از این غصه باید دق کرد و مرد .....

این مصیبت را بارها و بارها در بلاگم یادآوری کرده ام که همه آنانی که با حضرات معصومین جنگیدند خود را مسلمان و مومن و حافظ شریعت و طریقت میدانستند و این جنگ را برای مصون کردن دین خدا و شریعت از انحراف و کژی انجام میدادند.

و صد البته من معتقدم امامان ما هرگز به یک مسلمان تعرضی نداشته اند ، چه رسد کشتن. ایشان فقط کفار و مشرکین ، آن هم حربی را از دم تیغ گذرانده اند.

تک تیرانداز زندگی روزمره

شنیده شده است که در هنگامه جنگی عظیم ، فرمانده از زبردست ترین تک تیراندازش پرسید اوضاع چگونه است؟ جواب داد عالی است. فرمانده پرسید چرا؟ گفت: به سرعت تک تک شان را شکار میکنم. فرمانده پرسید آیا در سپاه دشمن مثل تو تک تیر انداز نیست؟ گفت چرا قربان. و بلافاصله دوربین را به دست فرمانده داده و مکان آن تک تیرانداز را نشان داد. فرمانده پرسید پس چرا او را شکار نمیکنی؟ جواب داد: او فردی بسیار نالایق است. نمیتواند به درستی عمل کند. اگر او را شکار کنم دشمن فردی شایسته را جایگزین او میکند و مصیبت آغاز میشود. بهتر است دشمن فکر کند این فرد را در اختیار دارد و خیال خام آسوده داشته باشد.

داستان بی شیاهت به بعضی از افراد زندگی و حتی کارگزاران ادارات ما نمیباشد

عریضه مختصر در رد سوالات بی جواب به خودم

در راستای سوالات بی جواب :

مریضی به دکتر گفت که موی ریشم درد میکند ... دکتر پرسید که ناهار چی خوردی ؟ مریض گفت : نان و یخ ... دکتر گفت برو بمیر که نه دردت به آدمیزاد میخوره و نه غذایت ...

دردهایم را که میخواندم دیدم در نوع خودش بی نظیرند. توی 600 نفر شن کش و صخره برای من آماده شده بودند. یاد شعر آقاجونم (پدر مادرم خدا بیامرزش) افتادم که میگفت لیلی داشت رد میشد همه ایستاده بودند در صف آب انبار. اونهم در حین عبور زد کوزه مجنون را شکست. همه شروع کردند به سرکوفت زدن به مجنون که اگر تو را دوست میداشت که کوزه ات را نمیشکست ....

مجنون گفت :

اگر لیلی را نبود با من میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟

شما دانید که من لیلی پرستم ... نه این لیلی که لیلا میپرستم

سوالات بی جواب - 3

یک بار هم در هنگام پایان همین آموزش آبی خاکی همه بچه ها را با قایق به وسط دریاچه سد بردند و این بار همه باید با شیرجه زدن و بدون لباسهای محافظ شنا کرده و به کنار ساحل میآمدیم.

من هم مثل همه شیرجه زدم. و در لحظه بیهوش شدم. چرا ؟ چون قطعه ای از یک صخره در زیر آب بود و فقط همان یک قطعه بود. همه بدون مشکل کارشان تمام شده بود و شیرجه های بدون نقص زده بودند. اما پیشانی من و صورتم در برخورد با آن تکه صخره زخم شده بود و ابتدا به ساکن از حال رفته بودم.

اینجا نیز هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم. هنوز نفهمیدم که این درد عظیم چه نقشی در ارتقاء روح و زندگیم داشته و یا کدامین گناهم پاک شده و یا ....

سوالات بی جواب  - 2

اوایل جنگ گروه ما را برای آموزش های آبی خاکی انتخاب کردند. اولین بار که در مجموعه آموزشی ما را با لباسهای مخصوص به آب ریختند ؛ با قایق همه را درون آب آوردند و همه باید به درون آب میپردند.

من هم پریدم. ناگهان درد عظیمی تمام وجودم را فراگرفت و بیحال شدم. مشخص شد که وقتی بنده درون آب پریدم یک عدد شن کش باغبانی در کف آب بوده و سیخ های آن به کف پایم فرو رفته بودند. کف پایم پاره شده بود و سیخها را به زور از کف پایم بیرون کشیدند و در حالتی از بیهوشی به درمانگاه بردند. چند ماهی گرفتار بودم و چون به آموزش ادامه دادم ؛ کف پایم چرک کرد و مصیبت بر مصیبت افزون گشت و حالش را بردم.

اینجا نیز هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم. هنوز نفهمیدم که این درد عظیم چه نقشی در ارتقاء روح و زندگیم داشته و یا کدامین گناهم پاک شده و یا ....

سوالات بی جواب - 1

روزگاریست که سوالی برایم مطرح شده است و ابالیس هم بر تنور این سوال میدمند با شدت فراوان ..... روز 20 بهمن 1357 یعنی ساعاتی قبل از پیروزی انقلاب من نیز همانند بقیه مردم سر چهار راه نزدیک منزل بهمراه بقیه بستگان حضور داشتیم. چهار راه رستم آباد در تقاطع خیابان دیباجی و خیابان دولت در شمیران.

تنه های درخت سوزان و سرخ شده از آتش راه ها را بسته بودند. من کنار خیابان ایستاده بودم. آمبولانسی در حال عبور بود. مردم راه را باز کردند. در این هنگام که ایشان تلاش میکردند تنه درخت روی پای من قرار گرفت و مچ ضعیف پای من بین جدول خیابان و تنه درخت سوخت و جزغاله شد.

شش ماه طول کشید تا زخم التیام یافت. من هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم که جزای نقدی گناهانم را بپردازم. میخواهم بدانم این سوختن چه تاثیری در رشد روح من داشته و یا به کدامین گناه و یا .....

دیشب برادر خانمم میگفت هر وقت علت کشته شدن کودکان غزه و یا حتی جنین های منتظر تولد را یافتی ؛ جواب خودت را گرفته ای.... کسی میداند چرا؟

اذان و اقامه بدو تولد

یادم میاید سالها قبل در مورد ابعاد مختلف زندگی ؛ خصوصا بعد چهارم که زمان میباشد ؛ نوشته داشتم. یادم افتاد که به بررسی چرائی اذان و اقامه در بدو تولد که رسیدم و نگاه آنچنانی به زمان در بعد چهارم انداختم در یافتم که آن اذان و اقامه مبتدا بر نماز میت است که برایمان میخوانند. به همین آسانی.

اگر 90 سال در دنیای سه بعدی زندگی کنیم مثل این است که ساعتی در دنیای چهار بعدی زندگی کنیم. و شاید لحظه ای در دنیای پنج بعدی. پس مهم است که دنیا را از چه منظری رویت کنیم.

البته چون پس از تولد به جهانی در سه بعد قدم میگذاریم شاید درک موضوع فوق کمی خارج از عرف به نظر بیاید. ولی نظر ما در این موضوع که فراتر از درک ماست ، اهمیتی ندارد.

معجزه استغفار

مردی نزد امیر المؤمنین علی علیه السلام آمد و عرض کرد: گناه بسیار کردم، برایم دعا کنید تا خدا مرا بیامرزد، حضرت فرمود: استغفار کن. فرد دیگری آمد و عرضه داشت من فقیرم، برایم دعا کنید، حضرت فرمود: استغفار کن. نفر سوم آمد و عرضه داشت زراعت من آب ندارد و خشک است، دعا کنید تا خدا باران نازل کند، حضرت فرمود: استغفار کن. چهارمین نفر آمد و عرض کرد: ثروت بسیار دارم اما اولاد ندارم، برایم دعا کنید، حضرت فرمود: استغفار کن.

ابن عباس می گوید: عرض کردم یا امیر المؤمنین، از شما سؤالات مختلف پرسیده شد اما به همۀ آنها فقط یک پاسخ دادید.

حضرت علیه السلام فرمود: آیا نشنیدی خدای متعال در قرآن فرمود: « اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً، یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً...»

از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او آمرزنده است، تا بر شما از آسمان باران پى درپى فرستد و شما را به اموال و پسران يارى كند و برای شما باغها قرار دهد و نهرها پديد آورد.

شما را چه شده كه از شكوه خدا بيم نداريد...؟

در حدیث داریم هرکس استغفار کند، چهار چیز نصیبش می شود.

مَنْ أَکْثَرَ اَلاِسْتِغْفَارَ جَعَلَ اَللَّهُ لَهُ مِنْ کُلِّ هَمٍّ فَرَجاً وَ مِنْ کُلِّ ضِیقٍ مَخْرَجاً وَ مِن کُلِّ خوفٍ اَمناً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لاَیَحْتَسِبُ. هرکس زیاد استغفار کند خدا برای او از هر غمی فرجی قرار دهد، از هر سختی بیرون آمدنی، در هر ترسی در امنیت است و روزی دهد او را از آنجا که گمان ندارد.

تمثیلی از چرائی چهار گوش بودن کعبه

در حدیث آمده است: از امام صادق علیه‌ السلام سؤال شد چرا کعبه را کعبه نامیدند؟ فرمودند: چون مربع است و چهارگوش. پرسیدند : چرا مربع شد؟ فرمودند: چون مقابل بیت‌المعمور در آسمان چهارم است و آن نیز چهارگوش است. ‌پرسیدند: چرا عرش چهارگوش شد؟ فرمودند: چون از ۴ کلمه است که این کلمات ۴ ستون و ارکان بنای اسلام است : سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر

منبع : علل الشرایع ، ج ۲ ص ۳۹۸؛ باب العلة التی من آجلها سمیت الکعبة کعبه (فصل : علتی که به خاطر آن کعبه را کعبه نامیده اند)

*********

وقتی داریم نماز میخونیم، موقع ذکر تسبیحات اربعه باید بدانیم که،

مرتبه‌ی اولش در واقع داریم دور خانه‌ی خدا طواف می‌کنیم ؛

دومین باری که تکرار می‌کنیم دور بیت‌ المعمور؛

مرتبه سوم رسیدیم به عرش خدا و داریم عرشش رو طواف می‌کنیم!؟ ‌

*********

و اما چرا آخر نماز سلام میدیم؟ چون توی رکعات قبل نمازمون، رسیدیم به عرش خدا ؛ توی عرش پیامبر صلی الله و علیه و آله و بندگان صالح خدا را می‌بینیم و بهشون سلام میدیم << السلام علیک ایهاالنّبی ورحمة الله وبرکاته السلام علینا وعلی عبادلله الصالحین السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.>>

*********

براستی در شبانه‌روز چند مرتبه تسبیحات اربعه می‌گیم:

نماز ظهر، ۲ مرتبه ؛ نماز عصر، ۲مرتبه ؛ نماز مغرب، ۱مرتبه ؛ نماز عشاء ، ۲مرتبه ، که جمعا ۷ مرتبه میشود.

یعنی یه طواف کامل! در شبانه روز یک مرتبه دور خانه‌ی خدا طواف می‌کنیم! ‌‌هر طوافی هم که با نماز کامل می شود. پس دو رکعت نماز صبحمون، می شه همون دو رکعت نمازی که بعد از طواف، پشت مقام ابراهیم می خونیم و اَعمال مون تکمیل میشه ان شاءالله. پس ، مراقب باشیم نماز صبحمون قضا نشه..

*********

الحمدلله علی کل حال...

مصیبت دلداگی - روضه فاطمیه

این فاطمیه نیز با همه بغض های فرو خفته آمد و گذشت. این در حالی است که برای شخص حضرت امیر علیه السلام تمامی ایام سال فاطمیه بود. تا آنجائیکه در اواخر عمر شریفشان با محاسن سپید شده مورد خطاب قرار گرفتند که " علی جان ریشتان را خضاب نمایید ". بلافاصله ایشان فرمودند که من عزادارم به عزای فاطمه زهرا سلام الله علیها. فاطمیه علی 365 روزه بود و برای تمامی عمر مبارکشان.

نمیگویم که ایشان را درک میکنم که این خطایی نابخشودنی است. اما، به اندازه درک خودم از زمین و زمان ، درک میکنم این مصیبت عظیم را. نمیگویم و نمیتوانم بگویم که از لحاظ درد و فهم درد هم تراز اویم ، ولی بسیار سخت میگذرد بر این پیرمرد ایام حال.

توصیه من این است که در اینگونه مصیبتها ورود به غسالخانه و مواجهه با پیکر زار و نحیف متوفی دردی از دردها را مداوا نمیکند ، باعث فراموشی نمیشود ، تنبه ایجاد نمیکند ، باور کنید که فقط زجر کش میکند بقیه عمر را.

با هر روضه مولا تازه میشود مصیبت دلدادگی

روزمره گی های یک پدر پیر

هر روز صبح با کوله باری از فکر و درگیری ذهنی که خیلیهایش هم از درون خواب نیمه شب ادامه یافته است ، از رختخواب بیرون میآیم. دیروز تلویزیون یه خانومی را در اتاق عمل نشون میداد که فرزندی به دنیا آورده بود و پرستارها بعد از تمیز کردنش آوردن و به صورت مادرش که قطره قطره اشک میریخت چسباندند ، که نمیدانم قطرات اشک به دلیل شوق یا ترس یا درد یا شوهر به تازه گی مرحومش و یا هر چیز دیگر فرو میچکید.

فرزندانم با یه حرارتی به این تیزر خیره خیره مینگریستند. فرشته پرسید : بابا ؟ گفتم جانم. گفت هیچی ، ولش کن ، سوال مسخره ای بود و گذشت. هر کاری کردم که حرفش را بزند و تخلیه شود ، نزد و نزد و نزد. حالا من مانده ام و افکارم.

کاشکی سوالش را میپرسید. هم او تخلیه روحی و روانی میشد و هم من راحت میشدم از اینهمه افکار کج و معوج.

هستم

سلام علیکم

خدا رو شکر هنوز نفس میکشم.

نوشتنم نمیآد

همین

ازدواج تقدیر است یا انتخاب

آیا براستی ازدواج تقدیر است و یا انتخاب بشر؟

بنده احساس میکنم خداوند به بنده گانش اجازه داده تا با تحقیق و اراده شخصی جستجو کنند و به همانی برسند که تقدیرشان به آن نوشته شده است.

براستی چه کسی لایق تر به شهادت جز علی ابن ابیطالب ع ؛ در لیله المبیت ، جنگ بدر و احد و .... ؛ اما اگر علی در لیله المبیت به شهادت برسد آنوقت تکلیف حضرت زهرا چه میشود؟ و آیا میتوان منزلی را متصور شد که کفوی برای حضرت زهرا در آن باشد؟ سپس نسل امامت و ولایت چه میشود؟

رسول خدا فرمود: اگر علی نبود، کفو و همتایی برای فاطمه پیدا نمی‏شد.

و در نهایت کدام دستان مقطوع در روز محشر توسط حضرت زهرا به خدا عرضه گردد تا نجات امت رقم بخورد؟ آیا نمیشد که همه از نسل حضرت زهرا باشند و نیازی به فاطمه ام البنین نباشد؟ نه هرگز ....این تقدیر است. علی باید اعلام کند چگونه همسری نیاز دارد و انتخاب کند همان مقدرش را.

آیا برای علی جز فاطمه ام البنین و برای فاطمه ام البنین جز علی را میتوان متصور بود؟ آقا عباس ابن علی ابن ابیطالب محصول این دو بزرگوار است. پس علی نباید شهید شود ؛ چرا؟ این رسالت عظیم بر دوش اوست و در کتاب مکتوم نوشته شده و لاجرم اجرا خواهد گردید. باید این فرزندان را به عالم هدیه نماید.

برای امامت و ولایت نیاز به علی و زهرای اطهر میباشد ....

برای حفظ حریم قدسی ولایت و امامت نیاز به علی و فاطمه ام البنین ....

اصلاب شامخه و ارحام مطهره

این همان قضا قدر الهی در تعیین و تبیین زندگانی زناشویی و انتخاب زوج و زوجه در همه انسانها میباشد.

بنده معتقدم تمامی ازدواجها و فرزند آوری ها و ابتر بودن ها و طلاق ها و انواع نکاح ها در روز ازل و در کتاب مکتوم نوشته شده و لازم الاجراست. آری ؛ به ما اختیار داده اند تا بگردیم و تقدیر را با دست خودمان رقم بزنیم ؛ وگرنه خودش رقم خواهد خورد.

هرگز اینگونه نیست که ارواح در عالم ذر حیران و سرگردان باشند تا قرعه فال به نامشان بخورد. دقیقا مشخص است که کدام روح از کدام صلب به کدام رحم منتقل میگردد.

شعر سروده از قلم امیرالمومنین ع

شعر ذیل منصوب به امیر المومنین حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام میباشد. جالب اینکه اگر بصورت افقی و عمودی بخوانیم یک دوبیتی میباشد.

------------>

الوم صدیقی و هذا محال

صدیقی احبه کلام یقال

و هذا کلام بلیغ الجمال

محال یقال الجمال خیال

الومصدیقیو هذامحال
صدیقیاحبهکلامیقال
و هذاکلامبلیغالجمال
محالیقالالجمالخیال

باور من - باور خدا

این روزها هم گذشت. با آنچنان سرعتی که حتی باورمان نمیشود. یادم میآید که 15 سال پیش عصر عاشورایی اشکی چکید قبل از آنکه زهره ایی باشد. و همچنان اشک هست و زهره ایی که آمده بود رفت و دو سال است که در آغوش خدا آرامش یافته است. انگار نیامده بود و نرفته بود.

آیا این زمان در بعد از وقوع ارزشی دارد. باور من این است که .... باور من هیچ اهمیتی ندارد ... باید دید که سازنده چه باوری دارد ...

شکر نعمت پدر داشتن

برای انسانهای با ایمان و متقی مسئله فوت نزدیکان ؛ یک واقعه ساده و گذرا میباشد. برای من که ایمانم ضعیف است این مطلب به صورت مسئله حل نشده باقی مانده است. فکر میکنم به همین دلیل است که مرحوم پدرم دو بار برای آرامش روح و روانم به من سر زده است تا شاید مرهمی برای زخم کهنه و نیشتر خورده ام باشد.

براستی چقدر داشتن یک پدر خوب و فهمیده و دلسوز باید شکر خدا را به جای آورد. و خداوند عالم چقدر به من مهربان است که سایه اینچنین پدری را بالای سرم نگه داشته است.

الحمد لله رب العالمین

وقایع اتفاقیه در چند روز گذشته - سالگرد زهره

در این چند روز گذشته چند اتفاق برایم رخ داده اند که بعضی کمی دور و بعضی خیلی نزدیک بوده اند. کمی بررسی نیاز است تا بتوانم جمع بندی کنم:

اول : پنجشنبه صبح مورخ 1404/06/06 پدر عزیزتر از جانم تشریف آوردند و لذتی عظیم را به بنده نوشاندند.

دوم : جمعه عصر مورخ 1404/06/14 مجددا پدر تشریف آوردند و هدیه ای بسیار عظیم برایم به ارمغان آوردند.

سوم : خانم اسلامی به دیار باقی تشریف بردند و در تشییع ایشان بنده تمام اتفاقات را در آن مقام دوره نمودم و در پستهای قبلی به تفصیل توضیح دادم.

چهارم : دیشب در لحظات ملکوتی جان سپردن همسرم (در دو سال قبل) ماه کامل تاریک شد و به رنگ خون جگر درآمد. این موضوع برای من مفهوم دیگری داشت. حداقل توانستم همانند سازی کنم.

پنجم : ساعت 11 دیشب دومین سالگرد همسرم بود. ساعت یک بامداد آن روز سخت ؛ لحظه اتمام CPR و خبر نهایی فوت ایشان اعلام شد ؛ تیره و تار شدن و خون رنگ شدن ماه زندگی ام.

ششم : و این ساعات به دنبال هماهنگی اوضاع برای آماده شدن تشییع (در دو سال قبل). خرید قبر ؛ اجاره مسجد ؛ سخنران و قرآن خوان و میوه و سالن پذیرایی و شام و اعلامیه و ....

دو سال گذشت برای شما ... و ... عمری گذشت برای من ....