دل سوختگی

من هنوز میگویم که خدا میتوانست جور دیگری رقم بزند ....

دلیل هم دارم ... متقن و محکم ... مگر او حاشا کند ....

فرو پاشیده ام و مرهمی نیست برای این دل غم زده ....

کاشکی موسی بودم و کلیم الله و میتونستم با او صحبت کنم ....

حداقل میتونستم بشنوم دلایل تو را ....

هر چند که قطعی است نمیتوانی مجابم کنی ....

چرا خدا نخواست

از آن زمان که زندگی، تو را کنار من نخواست
غروب پنجشنبه هم، شبیه عصر جمعه هاست!

هزار روز بی قرار و طعم تلخ انتظار
نگو به من "سکوت کن! که گریه کار بچه هاست"

از آن زمان که رفته ای، به اشک خو گرفته ام
خودت بیا به خانه یا، بگو که خانه ات کجاست؟

نگو دگر ز صبرها، که بین سنگ قبرها
به جستجوی نام تو، دلم پر از گلایه هاست

کدام امید دیگری؟ کدام روز محشری؟
چنین که بعد رفتنت، قیامتی به دل به پاست!

شکایتی نمی کنم، سکوت می کنم دگر؛
فقط بگو چرا خدا، تو را کنار من نخواست؟

دعوتنامه انتظار

میهمانی آسمونیت تموم نشد تا برگردی ؟؟؟؟؟؟

این پایین خیلی دلمون برایت تنگ شده ....

از طرف شوهر و دخترانت

تبریک به پدر آسمانیم

گاهی دلتنگ میمانی

به انتظار کسی که میدانی هرگز به دنیا باز نمی گردد

پدرم

روزت در آسمانها مبارگ باد

معاوضه باطل

... و من یاد تو و خاطرات شیرین تو را .....

به هیچ اتفاق بهتری نخواهم داد ....

شریف ترین لحظات زیستن

شریف ترین لحظات زیستن زمانی ست که ...

زمین و زمانه کمر به نابودی و فروپاشی تو بسته ...

و تو همچنان ایستاده ایی و دوام میآوری ...

ابتلاء در دنیا و نظر علامه مصباح

برای هر کسی یک نوع امتحان خاصی ، مخصوص خودش پیش میآید

تا بفهمد که این دنیا ارزش ندارد.....

علامه مصباح یزدی ره

شرح عشق از مولانا

هر که شود صید عشق ، کی شود او صید مرگ

چون سپرش مه بود ، کی رسدش زخم تیر

جمله جان های پاک ، گشته اسیران خاک

عشق فرو ریخت زر ، تا برهاند اسیر

خودکشی

خودکشی در هر کسی منحصر به خودشه ....

یکی دیگه شیک نمی پوشه

یکی دیگه آرزوئی نمیکنه

یکی دیگه به تحصیل ادامه نمیده

یکی محبت نمیکنه

یکی دیگه محبت نمی پذیره

و اینگونه است که اکثر آدمها در سی سالگی میمیرند ....

و در هشتاد سالگی دفن میشوند .... (پائولو کوئلیو)

خدا و خرما - دینداری ما

کسانی که حسین را دوست میدارند

ولی گندم ری را بیشتر می خواهند

دستهاشان به خون حسین رنگین خواهد شد ....

منبع: عین صاد

قدر و قیمت پدر

او را که غم هجر پدر برده قرارش

آرام نگیرد مگر از عطر مزارش

ای بی خبران ! قدر پدر خوب بدانید

زان پیش که تاراج رود باغ و بهارش

منبع: مهدخت نبوی

غرور

انسان نیمه اول عمرش را سر غرورش میجنگد .....

و نیمه دوم عمرش .....

به دنبال چیزهایی می افتد که بخاطر غرورش از دست داده .... (آلبر کامو)

ظرافت دیدگاه

حدس یک زن ؛ بسیار دقیقتر از یقین یک مرد است (رودیارد کیپلینگ)

دلخاسته ها و دلخواسته ها

تب کرده ام

پیراهنم ویروس دارد

گل بته هایش داغ نامحسوس دارد

*******

بیا برگرد با هم گاه

با هم راه ؛ با هم آه

مرا دور از تو خواهد کشت با هم های بعد از تو

معنای عشق ، خالی و پوچ و بدون خدا

عشق ابدی و ایده آل ، خالی از هرگونه حس نفرت و تضاد ، تنها در رابطه بین معتاد و ماده مخدرش وجود دارد. (زیگموند فروید)

وقتی حسابت را از خدا و فرمانهایش جدا کنی ؛ عشق اینگونه تفسیر میگردد.

از کلام آقا سید علی

گذران زندگی خیلی از چیزها را از یاد انسان می برد ....

اون چیزی که از یاد انسان نمی رود ....

داغ عزیزان است ...

(آقا سید علی خامنه ای)

**********

داغ مثل رفتن پدر ...

داغ مثل پرواز همسر ...

واقعیت زندگی

اگر واقع گرایانه نگاه کنیم و نه بدبینانه ؛

اگر امید نباشد ؛ امید به تحول ؛ امید به تغییر ؛ امید به ظهور ....

دنیا جای جالبی برای زندگی نیست ....

به نام پدر

کور بودیم و غم های پدر را نمی دیدیم

اما او هر شب ؛ دردها و نگرانی ها را در سکوت مرور میکرد.

غائله ای بر پاست

چشمهایت ؟

دل من ؟

کار خدا یا قسمت؟

و در این غائله تشخیص مقصر سخت است.

علت تنهایی هایم

آدمی گاهی تنهایی را انتخاب میکند ....

که تنها تر نشود ...

همین !!!!

نصیحتی برای درد دل

دلت که گرفت

با کسی درد دل کن که آسمونی باشه

این زمینی ها در کار خودشون هم مانده اند

این زمینی ها در کار خودشون هم مانده اند

این زمینی ها در کار خودشون هم مانده اند

این زمینی ها در کار خودشون هم مانده اند

شرح فراق

حکایت عجیبی دارد این فراق:

هر چه بیشتر میگذرد ؛ دلتنگ تر می شوم...

کاریکلماتور (تلخند)

1 - از کفن فروش پرسیدم ، جنسش اصله؟ جواب داد: تا حالا هر کی برده پس نیاورده .....

2 - مرگ کسی که دوستش داریم ؛ نقطه آغاز تغییری عمیق در زندگی ماست ....

3 - با شرایط سخت کنار میام ، ولی حسرت اینکه همه چیز میتونست جور دیگه پیش بره ؛ همیشه تو دلم میمونه ...

4 - دیدم شبیه تو کسی لبخند میزند ؛ خندیدنت یادم که آمد گریه کردم ؛ عزیز آسمانیم ....

5 - ما دو پیراهن بودیم بر یک بند ؛ یکی را باد برد ؛ دیگری را هر روز باران خیس میکند ....

6 - تا حالا شده تمام تنت از ندیدن کسی درد بکنه ؟ تنم درد تنت را دارد نه میل تنت را ! چشم قشنگ من ...

7 - داشتم از درد ب خودم میپیچیدم ؛ همسایه ها گفتند چقدر قشنگ قر میدهی ؛ الان یک سال و نیم است که رقاص پر درد خیابان هایم ...

8 - اگر بخت یارتان باشد در برهه ای از زندگی به بن بست مطلق خواهید رسید ....

9 - عزیزم ؛ هزار تکه دردم ؛ میتونستی مرهم باشی به جان دردهایم ؛ ولی ؛ هزار و یک تکه ام کردی ...

لیله الرغائب

لیله الرغائب نیز آمد.

آیا میشود با خودش ، برآوردن آرزو نیز ارمغان آورده باشد؟

نگاه های آن شب لیله الرغائبش

آتش میزند جانم را

و میفرساید جسمم را

چکار میشود کرد با خاطراتش که در جای جای لحظات زندگیم

و رد پایی دارد ، به بلندای آرزو ... میخوانمت و میخواهمت ...

لذت رنج کشیدن

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ

ما برای رنج کشیدن آفریده شده ایم

ولی بدنبال لذت بردن میگردیم

باید پذیرفت که تنها راه ادامه دادن

لذت بردن از رنج هایی است که میکشیم

*** البته اگر نتیجه رنج کشیدن لقاء حق باشد می ارزد همه عمر زجر کشیدن ؛ این همان زجریست که لذت دارد

از اون آرزوهای احمقانه

کاشکی من دو نفر بودم ؛

یه نفر میموند در قبر پیش زهره ؛

اون یکی هم میموند پیش بچه ها ؛

تا احساس غربت نکنند و نکنم....

*********

مرگ آمد چهره ام را بی تو اینجا دید و گفت

آنچنان مردی که از من هم نیاید هیچ کار

درد و دل

دیدن یک عکس ، شنیدن یک قطعه از یک موسیقی ، حتی تولد بی بی دو عالم میتواند برای من خسته دل ، یادآور روزگارانی باشد که هرگز قابل جبران نیست ؛ حتی خدا هم نمیتواند آن روزگار را برگرداند ؛ حتی جبران هم نمیتواند بکند. این نمیتواندها شاید بر اساس حکمت و یا علم و یا هر چیز دیگری باشد که از عقل و فهم من دور باشد ، ولی نهایت و غایت عمل برایم یک نتیجه را بهمراه دارد.

بر فرض محال ؛ خدا همین الان تصمیم به جبران بگیرد ؛ ایام و لیالی جنون را چگونه جبران میکند؟

.... او الان در بهشت برین در ناز و تنعم و مشغول نیاز و من در دنیای دنی در حال زجر گذراندن ایام ... همان دنیایی که خدا از او خوشش نمی آید و ما مجبوریم در آن زندگی کنیم ... شاید عبد شویم ... شاید شهید شویم ... و با این شایدها است که باید زندگی کنیم. فقط امید به غایت عمل در این دنیاست که شوق زیستن را به ما القا میکند ... وگرنه هیچ و پوچ ...

سالها طول کشیده بود تا اندکی لهیب آتش از دست دادن دوستان در دوران جنگ را کنترل کنم و صد البته هنوز هم یادشان باعث تراوش اشکهایم میگردد ( قریب 40 سال )

آیا 40 سال دیگر زنده هستم تا این مصیبت را آرام کنم؟

بر فرض هم زنده باشم ؛ آنقدر دلم مرده است که حتی در سالن پذیرایی ، شب جمعه گذشته ، همه شاد بودند و من فقط ثانیه شماری میکردم و به شکرگزاری خدا مشغول که اسباب و عللی را فراهم نموده است تا کسی درون دیگری را نبیند ....