اندر حکایت شیمی درمانی

دوره چهارم را هم تزریق نمودم. حالم بسیار بد است ولی هنوز سرپا هستم. علاوه بر همه دردها چندبینی پیدا کردم. هر جسمی را چندتا میبینم. الان دچار توهم چند همسری و چندین فرزندی شده ام. خدا به دادم برسه.

چهار پنج تا همسر دارم و هفت هشت ده تا بچه. پشت فرمون ماشین گاهی اوقات از بین دو تا ماشین که رد میشم تازه میفهمم که این یدونه ماشین بوده اونهم اونور خیابون. حالا من از بین چی رد شدم والله و اعلم.

دورانی شده برای خودش. یا جنس دارو خوب نیست یا ساقی رو باید عوض کنم اگر این دو تا نشد پارک محل رو عوض کنم.

قطار انقلاب

و بعضی از همین مردم در کلام امام که سوار برقطار انقلاب بودند هر بار و در هر ایستگاهی که قطار ایستاد به طمع و یا سرد شدن آتش درون و یا کم حافظه گی و یا سعی ابلیس درون و برون و آلاف و علوف و خستگی ها و در نهایت به فرمان گوساله سامری درون سینه از آن پیاده شدند و جالب تر اینکه دیگرانی در همان ایستگاه سوار شدند.

داستان هبوط انسان بر زمین پر است از این سوار و پیاده شدنها.

ریزش ها و رویش ها

چه خوش باشد که انسان سوار بر قطار ؛ بر بال ملائک به همان آسمان صعود کند.