شروعی مجدد

سالها قبل یعنی سال 1391 چند روز مانده به ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها پیوند من و همسر مرحومم اتفاق افتاد. (https://bahmanarab.blogfa.com/post/375)

و امروز نیز در همان زمان و در همان شهر و در همان لحظات خداوند بازی جدید زندگی را برایم آغاز نموده است. آیا همه این وقایع را باید اتفاق در نظر بگیرم؟ در هر صورت ، خدا را براین مائده آسمانی شاکرم ؛ همان مائده ای که قرار است تلخی های زمانه را زدوده و شیرینی بر کام من خسته دل و دخترکان عزیز و دلبندم بنشاند.

تاریخ شروع من و همسر مرحومم : 17 جمادی الثانی 1433

تاریخ شروع من و زندگی جدیدم : 17 جمادی الثانی 1446

خدایا این تولد قرین تولد مادرم حضرت صدیقه طاهره ، فاطمه زهرا سلام الله علیها شده است. عالم و هفت آسمان و ذات اقدس خودت در شوری مضاعف بسر میبرید. (نقل از همان پست)

تفاوت در انتهای مسیر

مسیر رسیدن به بهشت مثل جهنمه

و مسیر رسیدن به جهنم مثل بهشت

ارزش شخص در کلام مولا

کلام مولا امیر المومنین : هرکس همتش صرف چیزی شود که وارد شکمش میشود ؛ ارزشش به اندازه همان چیزی است که از شکمش بیرون میآید.

قضاوت گذشته خودم

ناعادلانه و بی رحمانه است که با شعور و خرد امروز ؛ گذشته خودمان را زیر سوال ببریم و خودمان را نکوهش کنیم. پختگی امروزمان مدیون عملکرد و گذشته ی پر اشتباه خودمان است.

ابتلا

تا استحوان به تو مبتلایم ...

انتظار فرج

انتظار فرج بسیار امید بخش است

وقتی همه درب ها بسته به نظر میرسد

... او میرسد ...

... مهدی عج ...

گفتار نغز مردان خدا

خدا رحمت کند سید حسن نصرالله را ؛ ایشان در ارتباط با انتخابات اخیر در ایران فرمود:

انتخابات ایران بر سرنوشت کل منطقه تأثیرگذار است

... و با شهادتش این گفته اثبات گردید ؛ به حقیقت او یک امت بود.

شهادتی که تکلیف جبهه حزب الله را یکسره نمود.

حالا مشخص میگردد که طنین ضربان قلب او بود که به منطقه جان میداد

با اهمال در پشتیبانی توسط ایرانیان پس از انتخابات این صدا خاموش گردید

و طنین ضربان قلبش به آتش زیر خاکستر بدل گردید ...

مثل طنین ضربان قلب جدش حسین ابن علی علیه السلام

چقدر آقایمان - آقا سید علی - فرمود ... تصمیم در زمان مناسب ...

ایشان همانند جدش علی ابن ابیطالب در جنگ صفین انذار نمود ...

ولی جلسات در نیویورک مانع گردید ؛ مثل جلسات در خیمه معاویه در صفین ...

رسوایی و بخشش

باز هم خدا دست به کار شد و رسوایم کرد. تا به حال کارهای حرامم را به رخ میکشید در انظار عمومی ؛ اینبار با کار حلالم رسوا و انگشت نمایم کرد. قسم به جلال و جبروتش که خوشحالم که مرا قراموش نکرده و نمیکند. میخواهد بگوید که یادت هستم ، فقط بلد نیست چگونه بگوید.

میبخشمش ، تا او هم مرا ببخشد

حکمت دل و عمل

دلهای کوفیان با حسین ع بود ؛ اما شمشیرهایشان با یزید ....

در عجبم عده ای معتقدند دل مهمتر از عمل است !

کاریکلماتور (فرق انسان و حیوان)

خوبی حیوانات اینه که در مواجهه باهاشون میدونی با چه حیوانی طرف هستی ؛

ولی بدی بعضی آدما اینه که نمیدونی با چه حیوونی طرف هستی ....

کلام مولا (بی دوامی دنیا)

امام علی ابن ابیطالب علیه السلام میفرمایند:

بعد از فاطمه یکبار دیگر بر من ثابت شد ؛

هیچ پیوندی در این دنیا دوام ندارد !

و رشته های محبت و دوست داشتن دائمی نخواهد بود ....

کاریکلماتور (خودکشی)

خودکشی قدیمی شده ...

اگر مردی زندگی کن ....

سوز دل - عشق علی و فاطمه

در این فکرم که ای کاش روایت 75 روز صحیح باشد ؛

به هر حال 20 روز درد کمتر هم بیست روز است ....

اما نه ؛ کاش روایت 95 روز صحیح باشد ؛

برای علی 20 روز هم 20 روز است ....

***********

و من درک میکنم این را به عمق جان ...

کلام امام صادق (محل آرامش)

امام صادق علیه السلام میفرمایند:

آرامش بخش ترین چیز نا امیدی از همه مردم میباشد

کلام مولا ( خوبی به نالایق)

امام علی ابن ابیطالب علیه السلام میفرمایند:

هر کس به آنکه لایق خوبی نیست ،

خوبی کند ،

به خوبی و احساس خود ستم کرده است.

حکمت وزیدن باد

امام علی ابن ابیطالب علیه السلام میفرمایند:

حکمت وزیدن باد ؛ رقصاندن شاخه ها نیست !

امتحان ریشه هاست.

کاریکلماتور ( توانایی - دل - اشک )

بعضی شبها هست که زورت به دلت و اشکات نمیرسه

فقط دوست داری مثل بچگیهات یه جا قایم شی و یه دل سیر اشک بریزی

سوال اساسی ( پول و دین )

چرا وقتی پولدار بد میبینیم از پول بدمون نمیاد ولی وقتی دیندار بد میبینیم از دین بدمون میاد؟ دنبال بهونه میگردیم ...

باید با خودمون روراست باشیم ...

مصیبت زندگی در بین مردم آخر الزمان

جمعه گذشته به شرایطی مجبور شدم به همراه دخترکانم به میدان هفت تیر تهران بروم. وقت نماز مغرب رسیدیم. بلافاصله به سمت مسجد الجواد رفتیم و با صحنه هایی فوق تصور روبرو شدیم. فکر میکردم در خیابان شانزه لیزه پاریس قدم میزنم ؛ و البته مقداری بی حیا تر. آنجا انسانها بر روی بدنشان غیرت دارند اما اینجا زنان که هیچ ، شوهرانشان نیز بر روی بدن نیمه عریان و پوشیده با لباسهای اروتیک غیرتی نداشتند. تصور میکردی برای نمایش زنانشان و خودنمایی و تفاخر ؛ زنانشان را بیرون آورده و بدن ایشان را به نمایش گذارده اند.

به مسجد رفتیم و نماز خواندیم. در سمت ورودی زنانه مجلس ختمی بود که خودش داستان پر غصه ای بود. داخل مسجد اینگونه انسانها ؛ که بیشتر شیاطین انس بودند ؛ ..... بگذریم

به یاد این حدیث افتادم از آقا علی ابن ابیطالب علیه السلام :

يَظهَرُ في آخِرِ الزَّمانِ وَاقتِرابِ السّاعَةِ - وهُوَ شَرُّ الأَزمِنَةِ - نِسوَةٌ كاشِفاتٌ عارِياتٌ ، مُتَبَرِّجاتٌ مِنَ الدّينِ ، داخِلاتٌ فِي الفِتَنِ ، مائِلاتٌ إلَى الشَّهَواتِ ، مُسرِعاتٌ إلَى اللَّذّاتِ ، مُستَحِلاّتٌ لِلمُحَرَّماتِ ، في جَهَنَّمَ خالِداتٌ . [ كتاب من لا يحضره الفقيه : ج 3 ص 390 ح 4374. ]

امام على عليه السلام : در آخِرْ زمان و هنگام نزديكى قيامت ـ كه بدترينِ زمان هاست ـ ، زن هاى برهنه و لُخت ، آشكار مى گردند كه از دين ، فاصله گرفته و در فتنه ها داخل شده اند ، تمايل به شهوات دارند و به سمت خوشى ها و لذّت ها شتابان اند ، محرّمات را حلال مى شمرند ، و در دوزخْ جاودانه اند .

خواب پسرم حسن و شفاء بنده از نظر ایشان

چهارشنبه گذشته مورخ 1403/09/07 پسرم حسن برایم نقل نمود که:

در آن روزهای واپسین و سخت دوره درمان بنده ؛ شبی ایشان در خواب دیده بوده است که میهمانی بزرگی در جریان بوده که تمامی اهل فامیل پدری در آن حضور داشته اند. میزبان عمو حسن (شهید حاج حسن عرب) بوده و غذاها به وفور پخش میشده است.

من نیز در کنار پسرم با ریش بلند و درهم ریخته و چهره ای درهم کشیده و محزون نشسته بودم. وقتی عمو حسن به بنده میرسند با نهیب و عتاب میپرسند که این چه وضعیتی است برای خودت درست کرده ای؟ دست بنده را گرفته و برای چند ثانیه مجلس را ترک کرده و باز میگردیم. اما اینبار بنده با ریش های کوتاه شده و آنکادر گشته ؛ بدن تمیز و حمام رقته به جای خود بازگشته بودم.

************

پسرم معتقد بود که من شفاء یافته ام

النهایه سرگذشت درمان سرطان

با چند دکتر در قم جهت جراحی پریتوئن مشورت کردم. جملگی نهی از عمل کردند. اجمالا نظرشان بر این بود که: نتیجه 25 سال طبابت و درمان و مشاهدات ، اگر تیغ جراحی به غدد سرطانی زده شود ، با سرعتی بسیار زیاد متاستاز کرده و مجددا مریضی باز میگردد. از طرف دیگر طبق نظر ایشان ، انجام ندادن عمل جراحی نیز کار خوبی نیست ؛ چون ممکن است با یک ویروس ساده و یا مصرف دارو این غدد سرطانی مجددا روشن شوند. یعنی ریسک انجام دادن و یا ندادن عمل مساویست. همین باعث گردید که بنده را به مشورت با خدا هدایت نمایند.

جواب استخاره : انجام عمل بسیار بدست و نهی شدید از انجام آن.

چهارشنبه 1403/09/07 به تهران جهت ویزیت شدن توسط آقای دکتر واحدی متخصص جراحی رفتم. ایشان به گرمی بنده را تحویل گرفتند و فوت همسرم را تسلیت گفتند. نامه آقای دکتر رستمی آنکلوژیست بنده که مدت بیش از یکسال و نیم را به درمانم وقت گذاشته بودند خواندند. نظر مثبتی به جراحی قسمت پریتوئن به روش گفته شده توسط ایشان نداشتند.

جراحان معتقد به روشی از جراحی بودند به نام هایپک که در آن باید شکم بنده را باز کنند و چربی ها بعلاوه غدد سرطانی با هم از بدنم خارج شوند. در این روش که حدود 10-12 ساعت به طول می انجامد ؛ شیمی درمانی گرم درون شکم انجام گردد. در صورت دریافت پاسخ مثبت توسط اعضا و جوارح ؛ حفره شکمی بخیه گردیده و بسته شود. البته ادعا میکردند که این روش جراحی کاری بس سنگین است. پس ریسک انجام ندادن و یا انجام عمل ؛ 50-50 میباشد. ایشان نیز بنده را به مشورت با خدا هدایت نمودند. مجددا به درگاه خدا متوسل شدم.

جواب استخاره : انجام عمل بسیار بد آمد بهمراه نهی شدید از عمل و نتایج بد عمل.

فعلا همه چیز را رها کردم و به قم بازگشتم. تا روز چهارشنبه که دکتر آنکلوژیست را ملاقات کرده و پایان عملیات را اعلام کنم. طبق مشاوره جراحان قرار شد فعلا تا یک دوره شش ماهه و تست های دوره ای صبر نمایم. والله اعلم.

شباهت کلام در غسالخانه

وقتی کلام مولا در وصف غربت و تنهایی بعد از همسر و حبیبش را بارگذاری میکردم ؛ متوجه شدم در غسالخانه وقتی همسرم را بر سنگ سرد در حال غسل و بعد از آن بر روی میز کفن و بعدش در وقت حنوط دیدم ؛ همین کلمات از دهان من خارج گردید. چگونه اینچنین امکان پذیر است؟

اینها کلام من بوده است در بالای سر نازنینم:

1 - لقد استرجعت الودیعه

2 - خدایا از او راضیم و تو نیز از او راضی باش

3 - خدایا اگر بهشت او بر رضایت من مترتب است او را در اعلی مقام بهشت قرار مکین عنایت بفرما

4 - در دنیای بعد از حبیبم برای من صبر عنایت بفرما

5 - خدایا او دل آرام من بود بعد از او تو دلآرامم باش

6 - خدایا فرزندانم را تو سرپرستی فرما که بهترین هستی.

.....

شبهای بی‌ زهرا بودن

علی ابن ابیطالب برای حبیبش اینچنین مویه میکند:

چرا من ایستاده‌ام به قبر حبیبم سلام می‌کنم و او جواب مرا نمی‌دهد؟ اى دوست! چرا جواب ما را نمی‌دهى؟ آیا چون از پیش ما رفتى، دوستى را فراموش کردى؟ دیگر ما در دل تو جایى نداریم؟

و بعد خود حضرت، از قول محبوب پاسخ می‌دهند: این چه انتظارى است که از من دارى؟ مگر نمی‌دانى که من در زیر خروارها خاک محبوس هستم؟

در رثای حضرت زهرا سلام الله علیها - واگویه‌های امیرمؤمنان ع  با همسر

این کلام ، گفتار بزرگ راد مرد دین در رثای همسر مکرمه شان میباشد ؛ عاشقانه های برترین زوج عالم. فاتح خیبر در فراغ مهربان حامی‌اش این‌گونه می‌سرود:

هجران تو نزد من بزرگ‌ترین مصیبت‌هاست و از دست دادن تو ای فاطمه سخت‌تر از فرزند مرده است. من گریه با حسرت خواهم کرد و نوحه گلوگیر خواهم نمود بر دوستی که راهی بلند رفته است.

جان من با آه و ناله‌هایش در اندرون من زندانی است. ای کاش جان من هم با ناله‌ها از بدنم خارج شود. بعد از تو خیری در زندگی نیست و من از ترس این‌که مبادا زندگی‌ام به طول انجامد، گریه می‌کنم.

خداوندا! از دختر پیامبر تو راضیم، خصم او را به تنهایی و وحشت انداخت؛ تو او را انس بده، مردم از او بریدند؛ تو او را پیوند ده، به او ستم کردند؛ تو ای احکم‌الحاکمین درباره او داوری کن.

ای رسول خدا ! به زودی دخترت به تو خبر می‌دهد که چگونه امتت برای ستم بر او هم گروه شدند، پس همه چیز را از او بپرس و حال ما را از او جویا شو، و این چنین کردند؛ درحالی‌که از رحلت تو چیزی نگذشته و یاد تو از میان نرفته است.

ای رسول خدا ! شکیبایی من در مصیبت دختر برگزیده تو کم شد، و طاقت و توانایی من در فقدان او از دست رفت، جز آن‌که مرا پس از مصیبت عظیم و مفارقت و فقدان تو، در هر مصیبت دیگری جای تسلیت هست (مصیبت تو به قدری بزرگ است که هر مصیبت دیگری را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد)؛ چراکه تو را به دست خود در آرامگاهت مدفون ساختم و در آغوش من جان دادی، " اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ "

هجران تو نزد من بزرگ‌ترین مصیبت‌هاست و از دست دادن تو ای فاطمه سخت‌تر از فرزند مرده است. من گریه با حسرت خواهم کرد و نوحه گلوگیر خواهم نمود بر دوستی که راهی بلند رفته است. ای چشم! احسان کن و به من یاری نما در گریه‌کردن؛ که حزن من دائمی است و به دوست گریه می‌کند.

از این پس اندوه من جاودانی است و شبم به بیداری خواهد گذشت تا آن‌ گاه که خداوند مرا به سرایی که تو در آن اقامت داری ببرد.

ماجرای زندگی من و سوالات تکراری

آیا آن روز مرا به جبر وارد غسالخانه کردند؟ آیا به اختیار رفتم؟ آیا هنگام کفن کردن به جبر در روح من هنگامه ای به پا گردید؟ کدام جبر است و کدام اختیار؟ آیا به جبر بخشی از آزمایش بزرگ راد مرد دین یعنی علی ابن ابیطالب را در مقیاس بسیار بسیار بسیار کوچک باز پس دادم؟ چرا این افکار من را رها نمیکنند؟

شنیده ام که علی ابن ابیطالب به قبرستان بقیع میرفتند و مدتها زانو در بغل میگریستند ؛ آیا این اجازه برای من هم هست؟ هر شب یکی از دخترانم را باید تا نیمه شب آرام کنم و این قصه پر غصه هنوز ادامه دارد. تازگیها خیلی زود رنجیده خاطر میشوند. بسیار حساس شده اند بر روی کلمه مادر. در داستانها خوانده ام که علی ابن ابیطالب نیز هر شب یکی از فرزندان را آرام مینمود.

در پست های بعدی واگویه های حضرتش را با مادر سادات بازخوانی میکنم تا بدانیم و بدانم و بدانی ؛ کم مصیبتی نیست ؛ مصیبت از دست دادن حبیب.

انواع جدا شدن

خیلی فرق است بین از دست دادن با کشمکش های بیهوده و از دست دادن عاشقانه. درد هایش بسیار متفاوت است.

بیرون آمدن از درون کشمکش نجات فرض میشود. از دست دادن عاشقانه به نوعی مردن و مرگ محسوب میشود و بسیار دردناک است. بطوریکه سر از درون چاله قبر در میآوری حال آنکه هنوز زنده ای.

اما از دست دادن با مرگ قابل وصف نیست خصوصا اگر عاشق و واله و شیدا باشی. تو هم با او میمیری در حالیکه لحظه به لحظه در هر نفس آرزوی رفتن داری. اصلا تن و جسم جانت فراموشت میشود. حتی مریضی های سخت را درک نمیکنی ...

ولی خدا از این مرگ تدریجی تو لذتی وصف ناشدنی را میبرد و دوست تر میدارد.

کاش میشد ... و نمیشود ....

و بهتر که نشد ... و خدا کند که هرگز من را نفهمی ...

زندگی گل آلود

امان از آن روزی که آب زندگیمون گل آلود بشه .....

تازه میفهمیم کل ماهیگرانش آشنا هستند ....

غریبه ای تو کار نیست ...

ایجاد علاقه - کلام مولا

ایجاد عشق و علاقه در دل کسی و ترک آن مساوی است با کشتن آن فرد

منبع : غررالحکم - امیر المومنین علیه السلام

جان پس از تو

پس از تو زنده نمی ماندم ، این مبالغه نیست ...

هزار مرتبه جان دادم ؛ و خدا نگرفت ....

قهرمان ما - قهرمان اونا

قهرمان یک ایرانی اصیل ، حسین فهمیده سیزده ساله بود

که برای دفاع از دین و آئینش و حتی وطن ؛ رفت زیر تانک

قهرمان اونا ، اون دختری است که لباسشو در آورد

***********

ما مثل هم نیستیم