باور من - باور خدا
این روزها هم گذشت. با آنچنان سرعتی که حتی باورمان نمیشود. یادم میآید که 15 سال پیش عصر عاشورایی اشکی چکید قبل از آنکه زهره ایی باشد. و همچنان اشک هست و زهره ایی که آمده بود رفت و دو سال است که در آغوش خدا آرامش یافته است. انگار نیامده بود و نرفته بود.
آیا این زمان در بعد از وقوع ارزشی دارد. باور من این است که .... باور من هیچ اهمیتی ندارد ... باید دید که سازنده چه باوری دارد ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 14:16 توسط حسین عرب
|
توان و بضاعتم اندک است، ولی خدایی بزرگ دارم.