روزگاریست که سوالی برایم مطرح شده است و ابالیس هم بر تنور این سوال میدمند با شدت فراوان ..... روز 20 بهمن 1357 یعنی ساعاتی قبل از پیروزی انقلاب من نیز همانند بقیه مردم سر چهار راه نزدیک منزل بهمراه بقیه بستگان حضور داشتیم. چهار راه رستم آباد در تقاطع خیابان دیباجی و خیابان دولت در شمیران.

تنه های درخت سوزان و سرخ شده از آتش راه ها را بسته بودند. من کنار خیابان ایستاده بودم. آمبولانسی در حال عبور بود. مردم راه را باز کردند. در این هنگام که ایشان تلاش میکردند تنه درخت روی پای من قرار گرفت و مچ ضعیف پای من بین جدول خیابان و تنه درخت سوخت و جزغاله شد.

شش ماه طول کشید تا زخم التیام یافت. من هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم که جزای نقدی گناهانم را بپردازم. میخواهم بدانم این سوختن چه تاثیری در رشد روح من داشته و یا به کدامین گناه و یا .....

دیشب برادر خانمم میگفت هر وقت علت کشته شدن کودکان غزه و یا حتی جنین های منتظر تولد را یافتی ؛ جواب خودت را گرفته ای.... کسی میداند چرا؟