[144] یا أَحْمَدُ! إِنَّ العِبادَةَ عَشْرَةُ أَجْزآء: [145] تِسْعَةٌ مِنْها طَلَبُ الحَلالِ; [146] فَإِذا طَیَّبْتَ مَطْعَمَکَ وَمَشْرَبَکَ، فَأنْتَ فى حِفْظی وَکَنَفی. [147] قالَ: یا رَبِّ! ما أَوَّلُ العِبادَةِ؟ قالَ: یا أَحْمَدُ! أَوَّلُ العِبادَةِ، أَلصَّمْتُ وَالصَّوْمُ. قالَ: هَلْ تَعْلَمُ ـ یا أَحْمَدُ! ـ ما میراثُ الصَّوْمِ؟ قالَ: لا، یا رَبِّ! قالَ: میراثُ الصَّوْمِ قِلَّةُ الأَکْلِ وَقِلَّةُ الکَلامِ. [148] وَالْعِبادَةُ الثّانِیَةُ، أَلصَّمْتُ، وَالصَّمْتُ یُورِثُ الحِکْمَةَ، وَتُورِثُ الحِکْمَةُ المَعْرِفَةَ، [149] وَتُورِثُ المَعْرِفَةُ الیَقینَ; [150] فَإِذَا اسْتَیْقَنَ العَبْدُ لا یُبالى کَیْفَ أَصْبَحَ; بِعُسْر أَمْ بِیُسْر; فَهذا مَقامُ الرّاضینَ. [151] فَمَنْ عَمِلَ بِرِضاىْ، اُلْزِمْهُ ثَلاثَ خِصال: [152] اُعَرِّفْهُ شُکْراً لا یُخالِطُهُ الجَهْلُ; [153] وَذِکْراً لا یُخالِطُهُ النِّسْیانُ، [154] وَمَحبَّةً لا یُؤْثِرُ عَلى مَحَبَّتى حُبَّ المَخْلُوقینَ; فَإِذا أَحَبَّنى،أَحْبَبْتُهُ وَحَبَّبْتُهُ إِلى خَلْقی، [155] وَأَفْتَحُ عَیْنَ قَلْبِهِ إِلى جَلالی وَعَظَمَتی، [156] فَلا اُخْفی عَلَیْهِ عِلْمَ خآصَّةِ خَلْقی، [157] فَاُناجیهِ فی ظُلَمِ اللَّیْلِ وَنُورِ النَّهارِ، حَتّى یَنْقَطِعَ حَدیثُهُ مَعَ المَخْلُوقینَ وَمُجالَسَتُهُ مَعَهُمْ، [158] وَاُسْمِعُهُ کَلامی [159] وَکَلامَ مَلائِکَتى، [160] وَاُعَرِّفُهُ سِرِّىَ الَّذی سَتَرْتُهُ عَنْ خَلْقى، [161] وَاُلْبِسُهُ الحَیآءَ حَتّى یَسْتَحْیِىَ مِنْهُ الخَلْقُ کَلُّهُمْ، [162] وَیَمْشِى عَلَى الأَرْضِ مَغْفُوراً لَهُ، [163] وَأَجْعَلُ قَلْبَهُ واعِیاً وَبَصیراً [خ ل: قَلْبَهُ وِعآءَ مَعْرِفَتى، و خ ل: وِعآءَ أَسْراری] ، [164] وَلا اُخْفی عَلَیْهِ شَیْئاً مِنْ جَنَّة وَلا نار، [165] وَاُعَرِّفُهُ ما یَمُرُّ عَلَى النّاسِ یَوْمَ القِیامَةِ مِنَ الهَوْلِ وَالشِّدَّةِ، [166] وَما أُحاسِبُ بِهِ الأَغْنِیآءَ وَالفُقَرآءَ، وَالجُهّالَ وَالعُلَمآءَ. [167] وَاُنَوِّرُ لَهُ فى قَبْرِهِ، وَاُنْزِلُ عَلَیْه مُنْکراً وَنَکیراً حَتّى یَسْأَلاهُ وَیُبَشِّراهُ، وَلا یَرى غَمْرَةَ المَوْتِ وَظُلْمَةَ القَبْرِ وَاللَّحْدِ [168] وَهَوْلَ المُطَّلَعِ، [169] ثُمَّ لا أَنْصِبُ لَهُ میزانَهُ، [170] وَلا أَنْشُرُ لَهُ دیوانَهُ، ثُمَّ أَضَعُ کِتابَهُ فی یَمینِهِ فَیَقْرَؤُهُ مَنْشُوراً، [171] ثُمُّ لا أَجْعَلُ بَیْنی وَبَیْنَهُ تَرْجُماناً، ثُمّ أَرْفَعُهُ إِلَىَّ، فَیَنْکُبُ مَرَّةً وَیَقُومُ مَرَّةً، وَیَقْعُدُ مَرَّةً وَیَسْکُنُ مَرَّةً، [172] ثُمَّ یَجُوزُ عَلَى الصِّراطِ، [173] ثُمّ یُقَرَّبُ له جَهَنَّمُ، ثُمَّ تُزَیَّنُ لَهُ الجَنَّةُ، وَجِئَ بِالنَّبِیّینَ وَالشُّهَدآءِ وَیَتَعَلَّقُ المَظْلُومینَ [ظ: المَظْلُومُونَ] بِالظّالِمینَ، وَیُوضَعُ الکُرْسِىُّ لِفَصْلِ القَضآءِ، وَیَقُولُ کُلُّ إِنْسان لِخَصْمِهِ: بَیْنی وَبَیْنَکَ، أَلْحَکَمُ العَدْلُ الَّذى لا یَجُورُ، [174] ثُمَّ أَرْفَعُ الحُجُبَ بَیْنی وَبَیْنَهُ، فَاُنْعِمُهُ بِکَلامی، وَاُلَذِّذُهُ بِالنَّظَرِ إِلَىَّ. [175] فَمَنْ کانَ فِعْلُهُ فِى الدُّنْیا هکَذا، کَیْفَ یَکُونُ رَغْبَتُهُ فِى الدُّنْیا؟ وَکَیْفَ یَکُونُ حُبُّهُ لِلدُّنْیا؟ وَهُوَ یَعْلَمُ أَنَّ کُلَّ حَىٍّ فیها یَمُوتُ، وَأَنَا الحَىُّ الَّذی لا أَمُوتُ. [176] وَلاََجْعَلَنَّ مُلْکَ هذَا العَبْدِ فَوْقَ مُلْکِ المُلُوکِ، حَتْى یَتَضَعْضَعَ لَهُ کُلُّ مَلِک، وَیَهابَهُ کُلُّ سُلْطان جآئِر وَجَبّار عَنید، وَیَتَمَسَّحَ بِهِ کُلُّ سَبُع ضآرٍّ، [177] وَلاَُشَوِّقَنَّ إِلَیْهِ الجَنَّةَ وَما فیهـا، [178] وَلاََسْتَغْرِقَنَّ عَقْلَهُ بِمَعْرِفَتی وَلاََقُومَنَّ لَهُ مَقامَ عَقْلِهِ. [179] ثُمَّ لاَُهَوِّنَنَّ عَلَیْهِ المَوْتَ وَسَکَراتِهِ وَمَرارَتَهُ وَفَزَعَهُ، حَتّى یُساقَ إِلَى الجَنَّةِ سَوْقاً; فَإِذا اُنْزِلَ بِهِ مَلَکُ المَوْتِ، یَقُولُ لَهُ: مَرْحَباً! طُوبى لَکَ! طُوبى لَکَ! طُوبى لَکَ! إِنَّ اللهَ تَعالى إِلَیْکَ لَمُشْتاقٌ، [180] وَاعْلَمْ ـ یا وَلِىَّ اللهِ! ـ أَنَّ الأَبْوابَ الَّتى کانَ یَصْعَدُ فیها عَمَلُکَ تَبْکی عَلَیْکَ، وَأَنَّ مِحْرابَکَ وَمُصَلاّکَ یَبْکِیانِ عَلَیْکَ. فَیَقُولُ: أَنَا راض بِرِضْوانِ اللهِ وَکَرَامَتِهِ; وَیَخْرُجُ رُوحُهُ مِنْ جَسَدِهِ کَما تَخْرُجُ الشَّعْرَةُ مِنَ العَجینِ; وَإِنَّ المَلائِکَةَ یَقُومُونَ عِنْدَ رَأْسِهِ، بِیَدَىْ کُلِّ مَلَک کَأْسٌ مِنْ ماءِ الکَوْثَرِ، وَکَأْسٌ مِنَ الخَمْرِ، یُسْقُونَ رُوحَهُ، حَتّى تَذْهَبَ سَکْرَتُهُ وَمَرارَتُهُ، وَیُبَشِّرُونَهُ بِالبَشارَةِ العُظمى، وَیَقُولُونَ لَهُ: طِبْتَ! وَطابَ مَثْواکَ! إِنَّکَ تَقْدِمُ عَلَى العَزیزِ الکَریمِ الحَبیبِ القَریبِ. [181] فَتَطیرُ الرُّوحُ مِنْ أَیْدِى المَلائِکَةِ، فتَصْعَدُ إِلَى اللِّهِ تَعالى فی أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَیْن، وَلا یَبْقى حِجابٌ وَلا سَتْرٌ بَیْنَها وَبَیْنَ اللهِ تَعالى، وَاللهُ ـ عزّوجلّ ـ إِلَیْها مُشْتاقٌ، [182] فَتَجْلِسُ عَلى عَیْن عَنْ یَمینِ العَرْشِ، ثُمَّ یُقالُ لَها: أَیَّتُهَا الرُّوحُ! کَیْفَ تَرَکْتِ الدُّنْیا؟ فَتَقُولُ: إِلهى وَ سَیِّدی! وَعِزَّتِکَ وَجَلالِکَ، لا عِلْمَ لی بِالدُّنْیا، أَنَا مُنْذُ خَلَقْتَنی إِلى هذِهِ الغایَةِ خائِفٌ مِنْکَ. فَیَقُولُ اللهُ: صَدَقْتَ، عَبْدی! کُنْتَ بِجَسَدِکَ فِى الدُّنْیا، وَبِرُوحِکَ مَعی; فَأَنْتَ بِعَیْنی، أَعْلَمُ سِرَّکَ وَعَلانِیَتَکَ، سَلْ أُعْطِکَ، وَتَمَنَّ عَلَىَّ فَاُکْرِمْکَ، هذِهِ جَنَّتی فَتَبَحْبَحْ فیها، وَهذا جِواری فَاسْکُنْهُ. [183] فَتَقُولُ الرُّوحُ: إِلهی! عَرَّفْتَنی نَفْسَکَ، فَاسْتَغْنَیْتُ بِها عَنْ جَمیعِ خَلْقِکَ. [184] وَعِزَّتِکَ وَجَلالِکَ، لَوْ کانَ رِضاکَ فى أَنْ أُقَطَّعَ إِرْباً إِرْباً، أَوْ اُقْتَلَ سَبْعینَ قَتْلَةً بِأَشَدِّ ما یُقْتَلُ بِهِ النّاسُ، لَکانَ رِضاکَ أَحَبَّ إِلَىَّ. [185] إِلهِى! وَکَیْفَ أَعْجَبُ بِنَفْسی؟ وَأَنَا ذَلیلٌ إِنْ لَمْ تُکْرِمْنى، وَأَنَا مَغْلُوبٌ إِنْ لَمْ تَنْصُرْنی، وَأَنَا ضَعیفٌ إِنْ لَمْ تُقَوِّنی، وَأَنَا مَیِّتٌ إِنْ لَمْ تُحْیِنی بِذِکْرِکَ. وَلَوْلا سَتْرُکَ، لاَفْتَضَحْتُ أَوَّلَ مَرَّة عَصَیْتُکَ. [186] إِلهِى! کَیْفَ لا أَطْلُبُ رِضاکَ؟ وقَدْ أَکْمَلْتَ عَقْلى، حَتّى عَرَفْتُکَ، [187] وَعَرَفْتُ الحَقَّ مِنَ الباطِلِ، [188] وَالأَمْرَ مِنَ النَّهْىِ، [189] وَالعِلْمَ مِنَ الجَهْلِ، [190] وَالنُّورَ مِنَ الظُلْمَةِ. [191] فَقالَ اللهُ ـ عزّوجلّ ـ : وَعِزَّتى وَجَلالى، لا أَحْجُبُ بَینی وَبَیْنَکَ فی وَقْت مِنَ الأَوْقاتِ، حَتّى تَدْخُلَ عَلَىَّ أَىَّ وَقْت شِئْتَ، وَکَذلِکَ أَفْعَلُ بِأَحِبّآئى.

اى احمد! عبادت ده بخش است که نُه بخش آن جستوجو در طلب روزى حلال است. هرگاه خورد و خوراکت پاکیزه گشت، در دایره حفظ و حمایت منى.پیامبر عرض کرد: پروردگارا! سرآغاز عبادت چیست؟ خداوند فرمود: اى احمد! سرآغاز عبادت، سکوت و روزه است. اى احمد! مى دانى حاصل روزه چیست؟ پیامبر عرض کرد: نه، پروردگارا نمى دانم! خداوند فرمود: حاصل روزه کم خورى و کم گویى است. عبادت دوم سکوت اندیشمندانه است و نتیجه آن دانش و حکمت است و حاصل حکمت، شناخت است و حاصل شناخت یقین و اگر بنده اى به مقام یقین برسد، برایش فرقى نمى کند که روزگار را به سختى بگذراند یا با آسانى و این، مقام اهل رضاست. هر کس طبق رضاى من عمل نماید سه خصلت را با او همراه کنم: شکرى به او بیاموزم که هیچ نادانى با آن نیامیزد و ذکر و یادى که فراموشى به آن راه نداشته باشد و محبّتى به او بچشانم که هیچ گاه محبّت مخلوق را بر محبّت من ترجیح ندهد. آن گاه که محبت مرا به دل گرفت او را دوست مى دارم و خلق را بر دوستى او وامى دارم و چشم دلش را به روى جلال و عظمتم بگشایم. علم بندگان خاصّم را از او پنهان ندارم. در تاریکى شب و روشنایى روز با او نجوا کنم تا از هم سخنى و همنشینى با مخلوق یکسره دست بکشد. کلام خود و فرشتگانم را به گوش او برسانم و آن سرّى را که از خلقم پنهان داشته ام بر او آشکار مى سازم و بر او جامه حیا بپوشانم تا تمام خلق از او حیا کنند. هر گامى که بردارد و بر زمین گذارد مغفرت و بخشایش برایش نوشته شود. قلبش را بیدار و بیناسازم (خ. ل: قلبش را ظرف معرفت خود کنم و خ. ل: ظرف اسرارم سازم.) و هیچ چیزى از بهشت و جهنّم را از او پنهان ندارم، هول و هراس و سختى مردم در روز قیامت را به او نمایانم و محاسبه مالداران، و بى چیزان، نادانان و دانشمندان را به او نشان دهم. قبر او را نورانى گردانم و نکیر و منکر را بر او فرود آرم تا از او پرسش کنندو او را مژده دهند عامل به رضاى من هرگز شدّت و سختى مرگ، تاریکى بر و لحد ووحشت و هراس سرازیرى قبر را نمى بیند. میزانى براى حسابرسى اعمالش بر پا نمى کنمو نامه اعمالش را برایش نمى گشایم. کارنامه اش را در دست راستش مى گذارم تا آن راگشوده بخواند. بین خودم و او واسطه اى در سخن گفتن قرار نخواهم داد، آن گاهاو را به سوى خویش بر مى کشم. گاهى به طرفین متمایل مى شود، گاه مى ایستد، گاه مى نشیند و گاه آرام مى گیرد; تا سرانجام از صراط مى گذرد. دوزخ به نزد او آورده مى شود و بعد از آن بهشت برایش آراسته مى گردد. پیامبر و شهدا مى آیند و ستم دیدگان، گریبان ستم پیشگان را مى گیرند. کرسى براى حکم نهایى نهاده مى شود و هر انسانى به دشمنش مى گوید: «امروز حکم عدلى که کمتر ستمى در آن نیست بین من و تو جارى خواهد شد.» سپس حجاب هاى بین خود و او را برمى دارم و او را از مکالمه با خود بهره مند ساخته و لذّت تماشاى خودم را به او مى چشانم. آن که شیوه زندگانیش در دنیا این گونه باشد، چگونه مى تواند دل بسته دنیا شود و آن را دوست داشته باشد; در حالى که مى داند هر موجود زنده اى در دنیا مى میرد و تنها من، زنده جاوید هستم. سلطنت این بنده را، برتر از سلطنت پادشاهان دنیا قرار مى دهم تا جایى که پادشاهان در برابرش، خاضع و سرافکنده شوند و حاکمان ستمکار و گردنکش از او حساب برند و با هیبت یاد کنند. جانوران و درندگان در برابر او خضوع کرده، از او تبرّک مى جویند. بهشت و بهشتیان را بدو مشتاق مى کنم.عقل و ادراکش را یکسره در شناخت خودم غرق و مشغول سازم و خود، به جاى عقل او، به حکومت و قضاوت بنشینم. مرگ و شدّت و تلخى و ترس آن را برایش آسان گردانم تا به سرعت و سلامت به بهشت برده شود. وقتى فرشته مرگ بر او نازل شود به او مى گوید: خوش آمدى! خوشا به حال تو! خوشا به حال تو! خوشا به حال تو! خداوند ـ تبارک و تعالى ـ مشتاق توست. اى ولىّ خدا! بدان که آن درهایى که عمل تو از آن ها به سوى آسمان ها بالا مى رفت، بر تو و در فراق تو مى گریند و محراب و مصلاى تو در سوگ تو نالانند. آن بنده مى گوید: من تنها به رضوان و خشنودى خدا و کرامت او راضى هستم و روحش به سادگى کشیده شدن مویى از خمیر، از بدنش خارج مى شود. فرشتگان بالاى سرش به خدمت مى ایستند، در دست هر فرشته اى، جامى از آب کوثر و جامى از شراب موجود است که روحش را با آن سیراب مى سازند تا شدّت و سختى مرگ از میان برود، آن گاه مژده بزرگى به او مى دهند و مى گویند: هم خود پاکیزه اى و هم جایگاهت پاکیزه باد! تو بر خداى عزیز، کریم دوست نزدیک وارد خواهى شد. روح او از میان فرشتگان پرواز کرده و در کمتر از چشم بر هم زدنى به سوى خداوند اوج مى گیرد و بین او و خداوند، هیچ پرده و حجابى باقى نمى ماند، زیرا که خداوند عزّ و جل به او مشتاق است. پس بر چشمه اى در جانب راست عرش پروردگار مى نشیند. از او سؤال مى شود: اى روح، دنیا را چگونه پشت سر نهادى؟ روح بنده مى گوید: خداى من! به عزّت و جلال تو سوگند که من کمترین اعتنایى به دنیا نداشته و از آن بى خبر بودم و از آن هنگام که مرا آفریدى تا هم اکنون، از تو ترسانم. آن گاه خداوند مى فرماید: راست گفتى بنده من، جسمت در دنیا و روحت با من بود. تو تحت نظر و عنایت منى. پیدا و پنهانت را مى دانم، بخواه تا اجابتت نمایم و آرزو کن تا کرامتت کنم. این بهشت من است، در میانه آن جاى گیر و این جوار من است، در آن آرام یاب. روح مى گوید: خداوندا تو خود را به من شناساندى، پس من به تو از تمام آفریده هایت بى نیاز شدم. به عزّت و جلالت سوگند اگر خشنودى تو در آن باشد که قطعه قطعه شوم یا هفتاد بار به سخت ترین مرگها کشته شوم، این خشنودى براى من از هر چیز دیگرى بهتر است. چگونه به خود بنازم در حالى که اگر تو بزرگم ندارى، ذلیل و خوارم و اگر تو یاریم نکنى، شکست خورده ام و اگر تو قوّت و قدرتم ندهى، ضعیف و ناتوانم و اگر تو با یادت زنده ام ندارى، مرده اى بیش نیستم. اگر پرده پوشى تو نبود اولین بارى که به گناه آلوده شدم، رسوا مى گشتم. خداوندا چگونه در پى خشنودى تو نباشم در حالى که تو عقل مرا کامل کردى تا آن که تو را شناختم و حق را از باطل باز یافتم و امر را از نهى، علم را از جهل و نادانى و نور را از ظلمت و تاریکى باز شناختم. خداوند عزّ و جل مى فرماید: به عزّت و جلالم سوگند، هیچ گاه بین خودم و تو حجابى قرار ندهم تا هر گاه اراده کنى بر من وارد شوى و این رفتارى است که با دوستانم مى کنم.