ادامه پروسه درمان - 31

امروز چهارشنبه 1405/03/27 صبح برای انجام پت سیتی اسکن به مرکز درمانی بیمارستان خاتم الانبیاء تهران رفتم و پس از پذیرش ، تزریق رادیو دارو و استراحتی نیم ساعته درون دستگاه حای گرفتم فکر کنم بیشتر از بیست دقیقه طول کشید. و بیرون آمدم و پس از پذیرایی و تنظیم قند خون اجازه خروج گرفتم.

لازم به ذکر است که خواهرم یعنی آبجی فاطمه دو سه روز قبل به بیمارستان رفته بود و مراحل اداری بیمه درمان و پرداخت هزینه ها را انجام داده بود در غیر اینصورت این پروسه به زمان زیادی بستگی پیدا میکند و طاقت فرسا میشود. البته خواهرم امروز هم دلش طاقت نیاورد که من تنها باشم و خودش را به بیمارستان رساند. من خجالت زده اش شدم.

بعد از خروج از بخش عکس برداری اجازه ندارم با کسی ارتباط داشته باشم. خصوصا زنان باردار و فرزندان کمتر از 12 سال. بعلت تشعشع رادیو دارو اجازه نزدیک شدن به افراد بالغ را نیز ندارم. و با توجه به سرگیجه ای که دارم نمیتوانم خیلی در خدمت خواهرم باشم. کل دیدارمان چند دقیقه طول میکشد و من بلافاصله به قم برمیگردم.

خدا به خواهرم که زحمتم را میکشد طول عمر با عزت عطا نماید.

کمی خاطره بازی در دوران جنگ تحمیلی سوم

در طی دوران جنگ تحمیلی سوم اتفاقات زیادی برایم رخ داد که هرکدام ماجرایی شنیدنی دارد ، همانطور که برای هر یک از عزیزان همطن رخ داده است. اما در طی یک ماه گذشته اتفاقات خوشی روی داد که مینگارم:

طی حدود سه روز طلایی به زیارت عتبات عالیات رفتم و عید غدیر را زیر قبه بارگاه قطب عالم امکان آقا علی ابن ابیطالب علیه السلام قرار گرفتم و از فیوضاتش لبریز و سیراب گشتم. ابتدا به کربلا و زیارت حضرت ابا عبدالله و حضرت ابوالفضل علیهم السلام رفتم و سپس به زیارت آقا سید محمد ع و سپس زیارت امامین همامین آقا امام علی النقی الهادی و امام حسن عسگری و نرجس خاتون و حکیمه خاتون علیهم السلام رفتم. سپس به زیارت اکابر قریش آقا امام موسی الکاظم و آقا امام محمد تقی جواد الائمه علیهم السلام رفتم. و سپس در کربلا خدمت حضرت ابا عبدالله و حضرت ابوالفضل علیهم السلام رسیدم. و پس از آن مسجد سهله خدمت حضرت حجت علیه السلام و سپس مسجد کوفه و نهایتا نزدیک ظهر روز غدیر به زیر قبه بارگاه حضرت امیر و تجدید پیمان اخوت و پیمان ولایت انجام پذیرفت. همه این زیارات خدود 50 ساعت بطول انجامید. بسیار فشرده و MP3 ولی عالی بود.

روز 24/03/1405 یعنی سه روز قبل هم بسیار زیبا بود. مراسم عقد برادر فرشته و فاطمه یعنی آقا رضا در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها و در صحن جواد الائمه برگزار گردید. بصورت کاملا اتفاقی این روز و روز تولد مادرشان یعنی زهره عزیزم در هم تنیده شده بود. البته خانواده بدلیل مشغولیت به مراسم این مهم را فراموش کرده بودند ولی من نه. من عمده مشغولیتم زهره است و بس. از اینرو با اعلام من همه در جریان قرار گرفتند. عزیز خیلی متاثر شد ولی خودش را نگهداشت. ولی برای اولین بار در طول دوران فوت زهره ، فاطمه ام گریه کرد و نتوانست جلوی خودش را بگیرد. در وسط مراسم از آن میان بیرون آمد و در گوشه ای گریه اش را تمام کرد و مجددا به جمع بازگشت. فکر کنم احساس بی کسی کرد و اینگونه منقلب شد. هر چه باشد دختر در هنگام عقد و زایمان بیشتر به مادر نیاز دارد.