حدیث معراج - فصل 19
[120] قالَ النَّبِىُّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ: هَلْ یُعْطى فى اُمَّتی مِثْلُ هَذا؟ قالَ: یا أحْمَدُ! هذِهِ دَرَجَةُ الأَنْبِیآءِ وَالصِّدّیقینَ مِنْ اُمَّتِکَ وَاُمَّةِ غَیْرِکَ وَأَقْوام مِنَ الشُّهَدآءِ.[121] قالَ: یا رَبِّ! أَىُّ الزُهّادِ أَکْثَرُ؟ أَزُهّادُ اُمَّتى أَمْ بَنی إِسْرائیلَ؟ قالَ: إِنَّ زُهّادَ بَنی إِسْرائیلَ فی زُهّادِ اُمَّتِکَ، کَشَعْرَة سَوْدآءَ فی بَقَرَة بَیْضآءَ. فَقالَ: یا رَبِّ! وَکَیْفَ ذلِکَ، وَعَدَدُ بنى إِسْرائیلَ أَکْثَرُ؟ قال: لاَِ نَّهُم شَکُّوا بَعْدَ الیَقینِ، وَجَحَدُوا بَعْدَ الاِْقْرارِ. [122] قالَ النَّبِىُّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ: فَحَمَدْتُ اللهَ کَثیراً، وَشَکَرْتُهُ، وَدَعَوْتُ لَهُمْ بِالحِفْظِ وَالرَّحْمَةِ وَسآئِرِ الخَیْراتِ، وَقُلْتُ: أَللّهُمَّ! احْفَظْهُمْ، وَارْحَمْهُمْ، وَاحْفَظْ عَلَیْهِمْ دینَهُمُ الَّذِى ارْتَضَیْتَ لَهُمْ. [123] أَللّهُمَّ! ارْزُقْهُمْ إیمانَ المُؤْمِنینَ، الَّذی لَیْسَ بَعْدَهُ شَکٌّ، [124] وَ وَرَعاً لَیْسَ بَعْدَهُ رَغبَةٌ، [125] وَخَوْفاً لَیْسَ بَعْدَهُ غَفْلَةٌ، [126] وَعِلْماً لَیْسَ بَعْدَهُ جَهْلٌ، [127] وَعَقْلاً لَیْسَ بَعْدَهُ حُمْقٌ، [128] وَقُرباً لَیْسَ بَعْدَهُ بُعْدٌ، [129] وَخُشُوعاً لَیْسَ بَعْدَهُ قَساوَةٌ، [130] وَذِکْراً لَیْسَ بَعْدَهُ نِسْیانٌ، [131] وَکَرَماً لَیْسَ بَعْدَهُ هَوانٌ، [132] وَصَبْراً لَیْسَ بَعْدَهُ ضَجَرٌ، [133] وَحِلْماً لَیْسَ بَعْدَهُ عَجَلَةٌ; [134] وَامْلاَْ قُلُوبَهُمْ حَیآءً مِنْکَ حَتّى یَسْتَحْیُوا مِنْکَ کُلَّ وَقْت، [135] وَبَصِّرْهُمْ بِآفاتِ الدُّنْیا [136] وَآفاتِ أَنْفُسِهِمْ وَوَساوِسِ الشَّیْطانِ; فَإِنَّکَ تَعْلَمُ ما فى نَفْسى، وَأنْتَ عَـلاّمُ الغُیُوبِ.
پیامبر عرض کرد: آیا چنین چیزهایى به کسى از امت من داده خواهد شد؟ خداوند فرمود: اى احمد! این درجه پیامبران و صدّیقان از امت تو و امت هاى دیگر و گروهى از شهداست. پیامبر عرض کرد: پروردگارا! زاهدان کدام امت بیشترند؟ امت من یا بنى اسرائیل؟ پروردگار فرمود: زاهدان بنى اسرائیل در میان زاهدان امت تو همچون موى سیاهى بر پیکر گاو سفید است. پیامبر عرض کرد: پروردگارا! دلیل آن چیست در حالى که تعداد بنى اسرائیل از امت من بیشتر است؟ خداوند فرمود: علت این است که آن ها بعد از یقین شک کردند و بعد از اقرار، به انکار رو آوردند. پیامبرـ صلّى الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: خدا را ستایش و سپاس بسیار نمودم و براى حفظ زاهدان امّتم و نزول خیر و رحمت بر آنان دعا کردم و عرض کردم: پروردگارا! آن ها را حفظ کن و بر آنان رحمت آور و دینى را که بر ایشان مى پسندى بر ایشان نگه دار. پروردگارا! ایمان مؤمنان را به آنان روزى فرما، ایمانى که شکى در آن راه نداشته باشد. پارسایى و ورعى به آن ها عنایت کن که بعد از آن میل و رغبتى به دنیا نداشته باشند. ترسى روزیشان کن که بعد از آن به غفلت فرو نروند. دانشى نصیبشان فرما که نادانى در آن راه نداشته باشد و عقلى به آنان عطا فرما که نافهمىاز آن دور باشد و قربى که از بُعد و دورى در امان باشد. فروتنى و خشوعى کرامتشان کن که قساوت و تیره دلى به آنان رو نیاورد و ذکر و یاد خویش را بر آنان مسلط فرما آن چنان که فراموشى از آن ها گریزان باشد. بزرگوارى و کرامتى روزیشان کن که خفّت و خوارى به آنان راه نیابد و صبر و استقامتى که دلتنگى و کم حوصلگى به دنبال آن نیست و مجروح و زخمى است. از شدت سکوت اندیشمندانه، در خود فرو رفته اند و افکارشان از دیگران پنهان مانده است. تلاش و مجاهده بسیار دارند; اما نه از ترس آتش و نه به اشتیاق بهشت، بلکه به ملکوت آسمان ها و زمین چشم دوخته اند، آن چنان که به آن که بس والاتر از آسمان و زمین است نظر دارند و دریافته اند که تنها خداى سبحان شایسته عبادت است. بردبارى و حلمى که پس از آن به شتابزدگى دچار نشوند. دل هاشان را آنچنان از حیا پر کن که در هر حال از تو شرم داشته باشند. آنان را به آفات دنیا، نفس خودشان و وسوسه هاى شیطان، بینا و آگاه ساز. پروردگارا همانا تو مى دانى در درون من چه مى گذرد و تو داننده مطلق پنهانى ها هستى.
توان و بضاعتم اندک است، ولی خدایی بزرگ دارم.