كسى از دنيا شادمانى نديد جز آن كه پس از آن با اشك و آه روبرو شد ؛ هنوز با خوشى هاى دنيا روبرو نشده است كه با ناراحتيها و پشت كردن آن مبتلا مى گردد ؛ شبنمى از رفاه و خوشى دنيا بر كسى فرود نيامده جز آن كه سيل بلاها همه چيز را از بيخ و بن مى كنند ؛ هر گاه صبحگاهان به يارى كسى برخيزد، شامگاهان خود را به ناشناسى مى زند ؛ اگر از يك طرف شيرين و گوارا باشد از طرف ديگر تلخ و ناگوار است ؛ كسى از فراوانى نعمت هاى دنيا كام نگرفت جز آن كه مشكلات و سختى ها دامنگير او شد ؛ شبى را در آغوش امن دنيا به سر نبرده جز آن كه صبحگاهان بال هاى ترس و وحشت بر سر او كوبيد ؛ بسيار فريبنده است و آنچه در دنياست نيز فريبندگى دارد ؛ فانى و زودگذر است، و هر كس در آن زندگى مى كند فنا مى پذيرد.

منبع: نهج البلاغه خطبه 111