سکوت خدا
وقتی (حسین عرب) به صلیب کشیده شد .....
همانجا با دردش رها شد ....
با همه وجودش فریاد کشید :
خدایا .... خدای من ....
چرا رهایم کردی ؟ و با صدای بلند گریه میکرد ....
گمان میکرد خدایش او را رها کرده ....
شاید گمان میکرد هر چیزی که تا الان موعظه میکرده دروغی بیش نبوده ....
یعنی چند لحظه قبل از مرگ دچار شک عمیقی شده بود ....
این باید وحشتناکترین رنج زندگیش بوده باشد .....
سکوت خدا ....
(این را برای مسیج میگویند و من معتقدم ، قویا معتقدم ، او هرگز لحظه ای به خدا شک نکرد ، ذات او پاک و بی آلایش و در آغوش خدا متنعم است و این گفتار در مورد او جز اباطیل نیست. او در اعلی علیین مکان داشته دارد و خواهد داشت. سلام بر او روزی که متولد شد روزی که عروج کرد و روزی که برانگیخته میشود.)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 16:10 توسط حسین عرب
|
توان و بضاعتم اندک است، ولی خدایی بزرگ دارم.