دلنوشته
وقتی تو بیمارستان خبر فوت زنش رو بهش دادن ، سراسیمه گفت باید برم خونه ، من نمیدونم چیکار باید بکنم ، باید از زنم بپرسم ، اون فقط میتونه کمکم کنه ؛ دکتر و پرستارها همزمان شاهد مرگ یک زن و تولد یک جنون عاشقانه بودن.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 3:44 توسط حسین عرب
|
توان و بضاعتم اندک است، ولی خدایی بزرگ دارم.