در متون حدیثی و روایی شیعیان احادیث فراوانی در ذکر ثواب های آنچنانی برای عمل نکاح متعه نقل گردیده است که از حیث راویان و متن ثقه و صحیح بوده و همه علمای مذهب شیعه بر صحت آنها تاکید دارند. از طرفی ، دیر زمانی است که دشمنان اسلام به نام اهل عامه اینگونه القاء میکنند که شیعیان با انجام نکاح متعه مرتکب عمل شنیع گشته و فرزندانی که از این نکاح متولد شوند نیز حرامزاده میباشند. در پی تحقیق شدم و به نکات جالبی برخورد نمودم که دانستن آن برای همگان از نظر من واجب است. و اما حاصل این تحقیق:

در کتاب صحیح مسلم که از کتب معتبر اهل عامه میباشد در (کتاب النکاح - باب ۳ : نکاح المتعه ، و بیان انه ابیح ثم نسخ ، ثم ابیح ثم نسخ ، و استقر تحریمه الی یوم القیامه) آورده اند که:

(حدیث شماره ۱۴۰۴/۱۱) سمعت عبدالله (ابن مسعود) کنا نغزو مع رسول الله (صلی الله و علیه و آله و سلم) لیس لنا نساء ، فقلنا : الا نستخصی؟ فنهانا ، عن ذلک ، ثم رخص لنا ان ننکح المراة بالثوب الي أجل ، ثم قرأ عبدالله(ابن مسعود) : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّـهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (مائده - ۸۷) { اخرجه البخاری: ۴۶۱۵ ، ۵۰۷۱ ، ۵۰۷۵ }{ مسند الام الاحمد ج ۷ حدیث ۳۹۸۶ }{ مسند ابی شیبه ج ۱ حدیث ۱۹۳ - دار الوطن }

درحاشیه این حدیث امام النووی نوشته است که: " نکاح متعه دو بار مجاز و تحریم گردیده است. ابتدا قبل از خیبر حلال شد و سپس در روز خیبر حرام گردید ، سپس در رو زفتح مکه که به روز اوطاس مشهور است ، حلال گردید و بعد از سه روز حرام موبد گردید ¤الی یوم القیامه¤. و جمیع علما متفق القول هستند که این متعه موقت بوده ¤کانت نکاحا الي أجل¤ و در این ازدواج میراث وجود ندارد و جدایی در انقضاء مدت اتفاق افتاده و نیازی به طلاق نمیباشد (دقیقا همان احکام ازدواج موقت در نزد شیعه) و جمیع العلما به تحریم آن قائل میباشند بجز شیعیان."

این بدان معناست که تمام این حلال و حرامها در عهد حضرت رسول اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) انجام گردیده است و حرمت ابدی را نیز ایشان اعلام کرده اند.

حال نکات ذیل بسیار حائز اهمیت میباشند:

نکته اول: همه علما جمیعا متفق القول هستند که نکاح متعه توسط پیامبر تشریع گردیده است.

نکته دوم: آنگونه که امام نووی گفته است همه علما متفق هستند که این نکاح در زمان خود ایشان تحریم ابدی شده است.

الف: لکن در همین کتاب صحیح مسلم در ذیل همین باب و حدیث شماره ۱۴۰۴/۱۵ میخوانیم:  قدم جابر ابن عبدالله معتمرا ، فجئناه فی منزله ، فساله القوم ، عن اشیاء ، ثم ذکروا المتعه ، فقال : نعم ، استمتعنا علی عهد رسول الله (صلی الله و علیه و آله و سلم) ، و ابی بکر و عمر.

ب: همچنین در همین کتاب صحیح مسلم در ذیل همین باب و حدیث شماره ۱۴۰۴/۱۶ میخوانیم: سمعت جابر ابن عبدالله یقول: کنا نستمتع ، بالقبضه من التمر و الدقیق الایام ، علی عهد رسول الله (صلی الله و علیه و آله و سلم) ، و ابی بکر ، حتی نهی عنه عمر ، فی شان عمرو ابن حریث.

احادیث بیشتر و منابعشان برای طولانی نشدن بحث در ذیل این تحقیق آمده است.

نکته سوم: در دو حدیث فوق صحابی معروف جناب آقای جابر ابن عبدالله بصورت واضح اعلام میدارد که این حکم شرعی نه تنها در زمان پیامبر نسخ نشده بود ، بلکه در زمان خلیفه اول و تا بخشی از زمان خلیفه دوم نیز این حکم شرعی وجود داشته و مورد استفاده بوده است. 

************

حال سوال این است که عمر این حکم شرعی را نهی تشریعی کرده است و یا نهی ولایی؟

اول: اگر نهی تشریعی باشد که بدعت میباشد (حلال محمد حلال تا ابد و حرام او حرام الی الابد میباشد) و لازمه بدعت و تابعین این بدعت ،خلود در آتش جهنم میباشد ،

دوم: پس باید نهی ولایی باشد ، که بدلیل مصلحتی این نظر را داده است ، فارق از اینکه آیا عمر حقیقتا ولی امر بوده است یا نه (که این خود مجال دیگری میخواهد) در این صورت هنگامی که از دنیا رفت ، این امر مصلحتی نیز از درجه اعتبار ساقط می شود ، چرا که با مرگ ولی امر ، حکم مصلحتی از درجه اعتبار ساقط و حکم شرعی مجددا جایگزین میگردد.

************

و برای اطمینان بخش عمده ای از منابع را نیز در مورد زمان نهی این حکم شرعی بررسی کردم و به متون ذیل دست یافتم:

متن صحيح بخاري در چاپ بيت الأفكار الدوليه رياض و دارالفکر بيروت، سال 1401:

أُنْزِلَتْ آيَةُ الْمُتْعَةِ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَفَعَلْنَاهَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَلَمْ يُنْزَلْ قُرْآنٌ يُحَرِّمُهُ وَلَمْ يَنْهَ عَنْهَا حَتَّى مَاتَ قَالَ رَجُلٌ بِرَأْيِهِ مَا شَاءَ قَالَ مُحَمَّدٌ يُقَالُ إنَّهُ عُمًر .

آيه متعه در زمان رسول خدا نازل شد و ما در زمان رسول خدا به آن عمل مى‌كرديم و آيۀ هم بر حرمت‌ آن نازل نگرديد و رسول خدا هم تا دم مرگ ما را از آن منع نكرد ، مردى با رأى و ميل خودش هر چه كه دلش خواست گفت . و محمد میگوید که اين شخص عمر بن الخطاب بود .

صحيح بخاري، ص854 ، بيت الأفكار الدولية ؛صحيح البخاري ، ج 5 ، ص 158 ، كتاب التفسير ، باب فمن تمتع بالعمرة إلى الحج ، ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع ، بيروت ، 1401 - 1981 م ، توضيحات : طبعة بالأوفست عن طبعة دار الطباعة العامرة بإستانبول.

چنانچه مشخص است منظور از «محمد» در عبارت «قال محمد» در اين جمله خود محمد بن اسماعيل بخارى است . يعني بخاري در صحيح خويش گفته است : ادعا شده است که کسي که متعه را طبق نظر خويش و بر خلاف نظر رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) حرام کرد عمر بن خطاب بوده است!!! اما اين مطلب در صحيح بخاري هاي بسياري از چاپ ها حذف شده است از جمله در چاپ دار طوق النجاة مصر و تمام چاپ‌هايى كه بر اساس نسخه بولاق مصر به چاپ رسيده است.

حميدى (متوفای ۴۸۸ هجری) در الجمع بين الصحيحين در «باب المتفق عليه عن عمران بن حصين رضى الله عنه» مى‌نويسد: عن أبي رجاء العطاردي عن عمران بن حصين قال: أنزلت آية المتعة في كتاب الله ، ففعلناها مع رسول الله صلى الله عليه وسلم ، ولم ينزل قرآنٌ يحرمه ، ولم ينه عنها حتى مات . قال رجلٌ برأيه ما شاء . قال البخاري : يقال : إنه عمر . وفي رواية عنه لمسلم : نزلت آية المتعة في كتاب الله - يعني متعة الحج - ولم ينه عنها حتى مات.

الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم ، محمد بن فتوح الحميدي ، ج 1 ، ص 349 ، رقم : 548 ، ناشر : دار ابن حزم - لبنان/ بيروت - 1423هـ - 2002م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : د. علي حسين البواب . معجم جامع الأصول في أحاديث الرسول ، المبارك بن محمد ابن الأثير الجزري ، ج 3 ، ص 116 ، ح1402 . تفسير القرآن العظيم ، إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي أبو الفداء ، ج 1 ، ص 234 ، ناشر : دار الفكر - بيروت – 1401 . فتح الباري شرح صحيح البخاري ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي ، ج 3 ، ص 433 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب . عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، بدر الدين محمود بن أحمد العيني (متوفاي855هـ) ج 9 ، ص 205 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت . الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 هـ) ج 4 ، ص 1687 ، ح4339 ، کتاب التفسير ، بَاب قَوْلِهِ : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ ما أَحَلَّ الله لَكُمْ ، دار النشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا زاد المعاد في هدي خير العباد ، محمد بن أبي بكر أيوب الزرعي أبو عبد الله (ابن قيم الجوزي) ، ج 5 ، ص 111، ناشر : مؤسسة الرسالة - مكتبة المنار الإسلامية - بيروت - الكويت - 1407 - 1986 ، الطبعة : الرابعة عشر ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط - عبد القادر الأرناؤوط . سنن البيهقي الكبرى ، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر البيهقي ، ج 7 ، ص 200 ، ح13919 ، ناشر : مكتبة دار الباز - مكة المكرمة - 1414 - 1994 ، تحقيق : محمد عبد القادر عطا . نصب الراية لأحاديث الهداية ، عبدالله بن يوسف أبو محمد الحنفي الزيلعي ، ج 3 ، ص 180 ، ناشر : دار الحديث - مصر - 1357 ، تحقيق : محمد يوسف البنوري . الدر المنثور ، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي ، ج 3 ، ص 140 ، ناشر : دار الفكر - بيروت – 1993 . العجاب في بيان الأسباب ، شهاب الدين أبو الفضل أحمد بن علي ، ج 2 ، ص 858 ، ناشر : دار ابن الجوزي - السعودية - 1418هـ- 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الحكيم محمد الأنيس . شرح الزركشي، ج5، ص226ـ 227. تفسير ابن كثير ، ج5، ص316 ـ 317. المبدع، ج6، ص154 ، نيل الأوطار، ج7، ص594 ، إغاثة اللهفان، ج1، ص295

در چاپ‌هاى جدید از بخارى ، دو تحريف صورت گرفته است:

۱ - کلمه ابن مسعود حذف شده تا خواننده ، متوجه اعتقاد عبدالله بن مسعود (که يکي از مشهورترين اصحاب است) نشود.

۲ - کلمه «إلي أجل» (يعني ازدواج مدت دار) که به خوبي بيانگر بحث متعه است نيز حذف گرديده است . اما در تمامي کتبي که اين روايت را از بخاري نقل کرده اند اين دو کلمه موجود است.

.....و در انتها بد نیست بدانیم:

حکم گويد: علي رضوان الله عليه فرمود: اگر اينکه عمر...نهي از متعه نکرده بود زنا نميکرد مگر شقي وبدبخت. و به صورت ديگر از حکم پرسيدند از اين آيه( آيه متعه نساء) آيا منسوخه است گفت نه و علي عليه السلام فرمود: اگر اينکه عمر نهي از متعه نکرده بود زنا نميکرد مگر شقي جنايتکار.

تفسير طبري ج 5 ص 9 با سندهاي صحيح، تفسيرثعلبي، تفسير رازي ج 3 ص 200، تفسير ابي حيان ج 3 ص 218، تفسير نيشابوري، الدر المنثور ج 2 ص 140 بچندين طريق. 

ابي جريح از عطاء گويد شنيدم ، اين عباس ميگفت خدا رحم کند بر عمر ، متعه نبود مگر رحمتي از خدا که بان ترحم نموده بود بر امت محمد و اگر عمر آنرا نهي نکرده بود هر آينه محتاج بزنا نميشد مگر اندکي از مردم (پست بدبخت) .

احکام القران جصاص ج 2 ص 179، بدايه المجتهد ابن رشد ج 2ص 58 النهايه ابن اثير ج 2 ص 249، غربيين هروي، فائق زمخشري ج 1 ص 331تفسير قرطبي ج 5 ص 130 و در آن عوض الاشقي: الاشقي مگر بدبخت و همينطوردر تفسير سيوطي ج 2 ص 140 از طريق درحافظ عبد الرزاق و ابن المنذر از عطاء لسان العرب ابن منظور ج 19 ص 166، تاج العروس ج 10 ص 200 و از اول حديث حذف کرده رحم الله عمر، و زياد کرد او و ابن منظور از عطاء گفت: قسم بخدا مثل اينکه من ميشنوم قول او را الاشقي مگر بدبخت.