تولد دختر عزیزم فاطمه
امسال تولد دختر بزرگم ؛ فاطمه خانوم ؛ با تولد حضرت حجت عج منطبق گردیده بود. البته روز تولدشون را با رفتن به شیرینی فروشی و خرید و دیدار با مادر بزرگ مادر ایشان و سپس مادر بزرگ پدری آغاز کردیم. جای همگی خالی چلوکبابی خوردیم. و سپس از طرف فاطمه خانوم به خرید بزرگی دعوت شدم. از ساعت حدود سه و نیم تا بعد اذان مغرب و عشا به پاساژ درمانی مشغول بودند. خدا رو شکر خوش گذشت. خریدهایشان انجام گردید و نهایتا به منزل برگشتیم.
فاطمه برای من همان زهره است. به اندازه ای دوستش دارم که نگو و نپرس. او یادآور آرامشی است که پس از یک تلاطم روحی بسیار سنگین با وجود زهره نصیب من گردید و با حضور فاطمه در زندگی ساده و کوچک من به اوج رسید.
دخترم ؛ ان شاء الله که عاقبت به خیر باشی در زندگی دنیایی و آخرتی. از خدا میخواهم همانطور که به من آرامش دادی خدا به حق مادرت تو را هم در آرامش قرار دهد.
توان و بضاعتم اندک است، ولی خدایی بزرگ دارم.