ادامه پروسه درمان - 30
امروز سه شنبه ، سی ام بهمن 1403 ؛ روز تولد این حقیر سراپا تقصیر است و بس.
خلاصه ؛ امروز آزمایشات و گزارش سیتی اسکن حاضر شد. دکتر هم به قم تشریف آورده بودند ؛ بنده را هم ویزیت کردند. وقتی به مدارک نگاه کردند ؛ با چهره بشاشی فرمودند :
" فقط میتونم بگم معجزه شده "
ایشون گفتند هیچ دلیل منطقی برای این واقعه رخ داده ندارم. علم در این نقطه سکوت اختیار میکند و مداخله نمیکند. امکان این موضوع وجود ندارد.
آری مادرم در کنار ضریح حضرت مولی الموحدین التجاء کرد و باعث به اغماء رفتن علم و تکنولوژی گردید. برای دکتر ماجرای رفتن مادرم به آنجا و وقایع اتفاقیه را بازگو کردم. مادرم در کنار ضریح التماس و التجاء کرده بود. خودش با قسم به جده اش حضرت زهرا س ؛ برایم گفت : " از درون ضریح شخصی به من گفت برو دادم به تو هر آنچه خواستی!!!!! "
چقدر مادرها خوبند .... هرگز یاد ندارم که برایش کاری کرده باشم ... او بدون چشمداشت برایم گرفت ... او به بدی من نگاه نکرد ... او به نبودن های من دقت نکرد ... هرگز مادرم را نتوانستم آنچنان که باید و شاید نوکری کنم .... اصلا همواره از سطحی بالاتر از وجود به من نگاه کرده و دنبال خواسته ای نبوده ... شاید کفر باشه ، ولی او برای من مثل خدای روز زمین ، عمل کرده است و بس ...
ان اشکر لی و لوالدیک
توان و بضاعتم اندک است، ولی خدایی بزرگ دارم.