کاریکلماتور (اوضاع و احوال)
1 - شد شصت سال ... حالا تمام کارهایش را کرده بود ... مانده بود زندگی .
2 - بزرگسالی یعنی : چهار روزه میخوام گریه کنم ... اما وقت نمیکنم !!!!
3 - همه ما بالاخره یه روزی میگیم : الان میفهمم بابا چی میگفت .
4 - هر چیزی را زکاتی است و زکات عقل ؛ اندوهی است طویل ....
**********
وقتی پدری پسری را حمام میبرد هر دو میخندند
وقتی پسری پدری را حمام میکند هر دو گریه میکنند
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر ۱۴۰۳ ساعت 23:3 توسط حسین عرب
|
توان و بضاعتم اندک است، ولی خدایی بزرگ دارم.