سالیان بس دور به درازای تاریخ مصیبتی عظیم بر من نازل شد و فکر میکردم که جان به در نخواهم برد. حالا نشسته ام به سوگی که جانکاه تر از آن مصیبت است و افراد مقابل من نمیفهمند که من در حال خنده ام و یا گریه.

خودم هم مات و مبهوتم از خنده های مخلوط به گریه که هنوز درکشان نمیکنم.

قطرات اشک خندان