خاطره از شب عملیات کربلای چهار - قسمت چهارم
به مناسبت سالگرد آن شب آسمانی - کربلای چهار
کربلای 4 قسمت چهارم:
با شکسته شدن خط و خاموش شدن تیربارها بچهها شروع کردن از دژ رد شدن و زدن به نهر خین و وارد جزیره ی بوارین شدند. نزدیک به 20 نفر از بچههای گروهان ما توانستند وارد بوارین شوند.
بعد از رسیدن به بوارین مشکلی سر راه ما سبز شد تعدادی از اسلحه ها کار نمی کرد ، نم کشیده بود ، تنها سلاح مان نارنجک ساچمه ای بود. شهید جمراسی ، شهید سلیم آبادی با هم نارنجک انداختند زیر پای یک تیر بار چی عراقی که داشت فرار می کرد.
عراقی افتاد و دمر خوابید روی تیربارش این دو عزیز زورشان نمی رسید تیر بار را از عراقی بگیرند. دست آخر محمود با بلوک سیمانی لب کانال زد روی پای عراقی و تیر بارش را اکبر جمراسی گرفت.
ناگفته نماند که سلیم آبادی قبل از شکسته شدن خط یک تیر توی سینه اش خورده بود. در گیری شدید داخل کانال شروع شد بچهها برای پاکسازی نیاز به سلاح و مهمات نیاز داشتند، گرچه تعدادی از بچهها مثل حمید اکبر آبادی ، اسماعیل احمدی و حاج آقا غلامی تیر بار هایشان را موقع رد شدن از خین آورده بودند ولی سلاح ما کم بود تیر بار چی ها قسمتی از کانال را برای پاکسازی باز کردند تعدادی که درون کانال بودیم به سمت چپ و راست کانال باز شدیم.
شهید عزت ا...مرادی ، شهید جواد خان سعادت ، شهید حاج قدرت بیطرفان ، شهید محمد حسنی ، شهید اسماعیل احمدی ، شهید مسعود محمودی و حاج آقا غلامی و قاسم چوبکیان سمت چپ بودیم بعد از پاکسازی چند سنگر توی کانال جلو رفتیم یک دوشکا لب کانال بود که اگر پایین می آمد پوشش خوبی توی کانال می داد.
حاج قدرت و جواد خان سعادت رفتند بالای کانال که دوشکا را بیاورند پائین ، عراقی ها پیم دوشکا را کشیده بودند و دوشکا از روی سه پایه افتاد ، حاج قدرت همان بالا تیر خورد و شهید شد و جواد با تیرهایی که توی کمرش خورد از بالای کانال افتاد پایین و شهید شد.
قاسم چوبکیان رفت بالای کانال و دوشکا ی بدون پایه را کشید به سمت کانال زیرش را جعبه ی مهمات گذاشتند و رویش را گونی های خاک. در حین درگیریها محمد حسنی ، مسعود محمودی که معاون گروهان بود و اسماعیل احمدی شهید شدند. حاج آقا غلامی تیر توی کمرش خورده بود حالش خوب نبود اکبر قهرمانی کتفش تیر خورده بود ، عزت مرادی چند تیر از پشت توی کمرش خورده بود و نیمه جان به کانال تکیه داده بود ، آن طرف تر از ما منصور آدینه ، محسن بغدادی ، مجید غلامی که برادر شهید محسن غلامی بود با ناصر بروجردی ، فرهاد مددی و محسن نصیری با عراقی ها درگیر بودند من آمدم سمت محمود سلیم آبادی یک آر پی جی دستش بود چهار یا پنج تیر خورده بود،حمید اکبر آبادی شکلک های عجیبی با عضلات صورتش انجام می داد مثل اینکه موجی شده بود و گوش هایش چیزی نمی شنید.......
ادامه دارد
توان و بضاعتم اندک است، ولی خدایی بزرگ دارم.